👈 امام علی عليه السلام از عدالت می گويد
يكی از خصوصيات حضرت علی عليه السلام اين بود كه بيت المال را به طور مساوی ميان مردم تقسيم می كرد و بين مسلمانان تبعيض قايل نمی شد؛ اين امر باعث شده بود، برخی از طرفداران تبعيض و انحصار طلب ها به معاويه بپيوندند. عده ای از دوستان علی عليه السلام به حضور حضرت رسيدند و گفتند: چنانچه افراد سيّاس و انحصار طلبها را با پول راضی كنی، برای پيشرفت امور شايسته تر است.
امام علی عليه السلام از اين پيشنهاد خشمگين شد و فرمود: آيا نظرتان اين است به كسانی كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به ديگران بدهم و با تضييع حقوق آنان يارانی دور خود جمع نمايم؟ به خدا سوگند! تا دنيا وجود دارد و تا آفتاب می تابد و ستارگان در آسمان می درخشند، اين كار را نخواهم كرد. اگر مال، از آن خودم بود آن را به طور مساوی تقسيم می كردم، چه رسد به اينكه مال، مال خداست.
سپس فرمود: ای مردم! كسی كه كار نيك را در جای نادرست انجام داد، چند روزی نزد افراد نااهل و تاريك دل مورد ستايش قرار می گيرد و در دل ايشان محبت و دوستی می آفريند؛ ولی اگر روزی حادثه بدی برای وی پيش بيايد و به ياريشان نيازمند شود، آنان بدترين و سرزنش كننده ترين دوستان خواهند شد.
📗 #بحارالانوار، ج41، ص 108
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و احترام مادر
عربی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد: یا رسول الله! من به چه کسی نیکی کنم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: امک: به مادرت.
عرب عرض کرد: پس از آن به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد: پس از آن به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: مادرت.
عرب عرض کرد: پس از آن به چه کسی؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به پدرت.
📗 #بحارالانوار، ج 74، ص 49
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 راه بالا و پایین راه نجات از شیطان
نقل شده است: هنگامی که شیطان به خداوند گفت: "لَأقْعُدَنَّ لَهُم صِراطک المستقیم٭ ثم لاتینَّهم مِنْ بَینِ أیدیهم ومِنْ خَلْفِهِم وعَن أیمانِهِم وعَن شمائلهم" من از چهار طرف جلو، پشت، راست و چپ انسان را گرفتار و گمراه می کنم.
فرشتگان پرسیدند: شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است، پس چگونه انسان نجات می یابد؟ خداوند فرمود: راه بالا و پایین باز است؛ راه بالا نیایش، و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است.
👌بنابراین، کسی که دستی به سوی خدا بلند کند یا سری بر آستان او بساید، می تواند شیطان را طرد کند.
📗 #بحارالانوار، ج 43، ص 81
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 ارزش یک بار تسبیح
جنیان برای حضرت سلیمان بساطی از طلا و ابریشم بافته و تخت او را در وسط آن گذارده بودند که روی آن می نشست و در اطرافش شش هزار تخت دیگر از طلا و نقره بود، که پیغمبران بر تختهای طلا و علماء بر تختهای نقره تکیه می داند، مردم نیز در اطراف آنها بودند و در اطراف مردم جنیان و پریان قرار می گرفتند، پرندگان نیز به وسیله بالهایشان بر آن بساط سایه می افکندند و باد طبق دستور سلیمان، بساط را سیر می داد...
روزی حضرت سلیمان با آن بساط از کنار مردی کشاورز می گذشت، آن مرد گفت: «لقد اوتی ال داود ملکا عظیما»: به خاندان داود سلطنتی بزرگ داده شده.
باد سخن او را به سلیمان رسانید. حضرت دستور داد بساط ایستاد، از آن پایین آمده به نزد کشاورز رفت و به او فرمود: من برای آن آمدم که به تو بگویم چیزی که به آن قدرت و دسترسی نداری آرزو مکن.
سپس فرمود: «تسبیح واحده یقبلها الله تعالی خیر مما اوتی ال داود»: یک بار تسبیح گفتن که البته خدا آن را قبول کند بهتر از همه آن چیزی است که به خاندان داود داده شده است. زیرا ثواب تسبیح همیشه ماندنی است، ولی ملک سلیمان از بین می رود.
👌آری این است ارزش معنویات در مقابل مادیات.
📗 #بحارالانوار، ج 14، ص81
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 چه كسی برای حسينم گريه می كند؟
هنگامی كه پيامبر صلی الله عليه و آله وسلم شهادت حسين عليه السلام و ساير مصيبت های او را به دختر خود، خبر داد؛ فاطمه عليهاالسلام سخت گريه نمود و عرض كرد: پدر جان! اين گرفتاری چه زمانی رخ می دهد؟
رسول خدا فرمود: زمانی كه من و تو و علی در دنيا نباشيم. آن گاه گريه فاطمه شديدتر شد. عرض كرد: چه كسی بر حسينم گريه می كند، و به عزاداری او قيام می نمايد؟
پيامبر فرمود: فاطمه! زنان امتم بر زنان اهل بيتم، و مردان بر مردان گريه می كنند و در هر سال، عزاداری او را تجديد می كنند. روز قيامت كه فرا رسد، تو برای زنان شفاعت می كنی و من برای مردان، و هر كه بر گرفتاری حسين گريه كند، دست او را می گيريم و داخل بهشت می كنيم.
فاطمه جان! تمام ديده ها روز قيامت گريان است، مگر چشمی كه بر مصيبت حسين گريه كند! آن چشم برای رسيدن به نعمت های بهشت خندان است!
📗 #بحارالانوار، ج 44، ص 292
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 گريه كنندگان در تاريخ
پنج كس بسيار گريسته اند: آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه زهرا و على بن حسين عليه السلام.
1⃣ آدم براى بهشت به اندازه اى گريست كه رد اشك بر گونه اش افتاد.
2⃣ يعقوب به اندازه اى بر يوسف خود گريست كه نور ديده اش را از دست داد. به او گفتند: يعقوب ! تو هميشه به ياد يوسف هستى يا در اين راه از گريه، آب يا هلاك مى شوى.
3⃣ يوسف از دورى پدرش يعقوب آن قدر گريه كرد كه زندانيان ناراحت شدند و به او گفتند: يا شب گريه كن روز آرام باش ! يا روز گريه كن شب آرام باش ! با زندانيان به توافق رسيد، در يكى از آنها گريه كند.
4⃣ فاطمه زهرا آن قدر گريست، اهل مدينه به تنگ آمدند و عرض كردند: ما را از گريه ات به تنگ آوردى، آن بانوى دو جهان روزها را از شهر مدينه بيرون مى رفت و در كنار قبرستان شهداء (احد) تا مى توانست مى گريست و سپس به خانه برمى گشت.
5⃣ على بن حسين (امام چهارم) بيست تا چهل سال بر پدرش حسين گريه كرد. هر گاه خوراكى را جلويش مى گذاشتند گريه مى كرد. غلامش عرض كرد: سرور من ! مى ترسم شما خودت را از گريه هلاك كنى. حضرت فرمود: من از غم غصه خود به خدا شكوه مى كنم ، من چيزى را مى دانم كه شما نمى دانيد من هرگاه قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد مى آورم گريه گلويم را مى فشارد.
📗 #بحارالانوار، ج 12، ص 264
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 سوء استفاده از مقام
روزی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کوفه، مرکز حکومت خود، مردم را مخاطب قرار داد و فرمود:
«یا اهل الکوفه اذا انا خرجت من عندکم بغیر راحلتی و رحلی و علامی فلان فانا خائن...؛»
ای مردم کوفه! اگر دیدید که من از شهر شما بیرون رفتم به غیر از آن وضعی که قبلاً داشتم و لباس و خوراک من، یا مرکب و غلام من، عوض شده، و در مدت حکومت من یک زندگی مرفه، برای خود درست کرده ام بدانید که من در حکومت، به شما خیانت کرده ام.
📗 #بحارالانوار، ج 41، ص 137
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 نه مال جاوید ماند و نه فرزند
لقمان حکیم به فرزندش می گفت: فرزندم! پیش از تو مردم برای فرزندانشان اموالی گرد آوردند. ولی نه، اموال ماند و نه فرزندان آنها، و تو بنده مزدوری هستی. دستور داده اند کار بکنی و مزد بگیری! بنابراین کارت را به خوبی انجام بده و اجرت بگیر!
در این دنیا مانند گوسفند مباش که میان سبزه زار مشغول چریدن است تا فربه شود و زمان مرگش هنگام فربهی اوست. بلکه دنیا را مانند پل روی نهری حساب کن که از آن گذشته و آن را ترک می کنی که دیگر به سوی آن برنمی گردی...
بدان چون فردای قیامت در برابر خداوند توانا بایستی از چهار چیز سوأل می شود:
1⃣ جوانیت را در چه راهی از بین بردی؟
2⃣ عمرت را در چه راهی نابود نمودی؟
3⃣ مالت را از چه راهی به دست آوردی؟
4⃣ در چه راهی خرج کردی؟
فرزندم! آماده آن مرحله باش و خود را برای پاسخگویی حاضر کن!
📗 #بحارالانوار، ج 13، ص 413
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 برخورد منطقی با سخن چین
شخصی سخن چین، به حضور امام حسن رسید. عرض کرد: فلانی از شما بدگویی می کند.
امام به جای تشویق چهره درهم کشید و به او فرمود: تو مرا به زحمت انداختی! از این که غیبت یک مسلمان را شنیدم باید درباره خود استغفار کنم و از این که گفتی آن شخص با بدگویی از من، مرتکب گناه شده بایستی برای او نیز دعا کنم.
📗 #بحارالانوار، ج 43، ص 350
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 كيفر كمترين بى احترامى به پدر :
يوسف عليه السلام پس از مشكلات زياد فرمانرواى مصر شد. پدرش يعقوب سالها با رنج و مشقت، دورى و فراق يوسف را تحمل كرده و توان جسمى را از دست داده بود. هنگامى كه باخبر شد يوسف، زمامدار كشور مصر است، شاد و خرم با يك كاروان به سوى مصر حركت كرد.
يوسف نيز با شوكت و جلال در حالى كه سوار بر مركب بود، به استقبال پدر از مصر بيرون آمد. همين كه چشمش به پدر رنج كشيده افتاد، مى خواست پياده شود، شكوه سلطنت سبب شد كه به احترام پدر پياده نشد و كمى بى احترامى در حق پدر كرد.
پس از پايان مراسم ديدار، جبرئيل از جانب خداوند نزد يوسف آمد و گفت: يوسف! چرا به احترام پدر پياده نشدى؟ اينك دستت را باز كن! وقتى يوسف دستش را گشود ناگاه نورى از ميان انگشتانش برخاست و به سوى آسمان رفت.
يوسف پرسيد: اين چه نورى است كه از دستم خارج گرديد؟ جبرييل پاسخ داد: اين نور نبوت بود كه از نسل تو، به خاطر كيفر پياده نشدن براى پدر پيرت (يعقوب) خارج گرديد و ديگر از نسل تو پيغمبر نخواهد بود.
📗 #بحارالانوار، ج 12، ص 251
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى
👈 برخویشتن بدی نکن!
شخصی به اباذر نوشت: به من چیزی از علم بیاموز! اباذر در جواب گفت: دامنه علم گسترده است ولی اگر می توانی بدی نکن بر کسی که دوستش می داری.
مرد گفت: این چه سخنی است که می فرمایی آیا تاکنون دیده اید کسی در حق محبوبش بدی کند؟
اباذر پاسخ داد: آری! جانت برای تو از همه چیز محبوب تر است. هنگامی که گناه می کنی بر خویشتن بدی کرده ای.
📗 #بحارالانوار، ج 22، ص 402
✍ مرحوم علامه محمد باقر مجلسى