eitaa logo
نون والقلم
65 دنبال‌کننده
77 عکس
13 ویدیو
0 فایل
ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ نون سوگند به قلم و آنچه مى ‌نويسند. مرا پراکنده نکنید. اینها تکه هایی از وجود من است. اشتراک فقط با آدرس کانال و یا فوروارد.
مشاهده در ایتا
دانلود
رایحه نرگس دنیا را پر کرده بود. هرکسی بو می‌کشید مشمامش پر از نرگس میشد. اما منشأ کجا بود؟ که سر تا سر دنیا عطر نرگس گرفته بود. هزار و اندی سال پیش، نوری عالم را روشن کرد. فرشتگان از ملکوت به زمین آمده بودند تا آمدن آخرین خورشید امامت را جشن بگیرند. کودک زیبا رو را به پدر دادند، به امام حسن عسکری. پسری را به دستان مبارکش دادند که خود خود معجزه است. همان منجی موعود. همان نجات دهنده‌ی عالم. حجت بن الحسن، مهدی علیه السلام. تولدتان مبارک امام زمان عزیزم. ۱۵ شعبان ۱۴۴۷‌. @nonvaqalam
الله اکبر
آقای جمهوری اسلامی شما با آمدنت به ایران خانم عزتی دوباره دادی. و انقلاب... به مردمان این خاک زندگی بخشیدی. و تن پژمرده وطن را حیات بخشیدی. مبارک است ۴۷ سالگیت انقلاب اسلامی ایران.🇮🇷 @nonvaqalam
می‌گویند برویم برای آبادی و آزادی ایران. می‌گویند بیا نجاتمان بده. به قمارباز این را می‌گویند. اما نمی‌دانند وقتی اجنبی بر سر مملکت آوار شود؛ آبادی می‌شود ویران، آزادی می‌شود در بند و اسارت بودن. وطن می‌شود تکه پاره. تو میشوی اسیر در چنگال اویی که ویران کرد آبادی را. به آسید علی خامنه‌ای عزیز می‌گویند دیکتاتور، اما از آن ور جاوید شاه گفتنشان گلویشان را پاره کرده. اینها پر از تناقض اند. گویی چیزی از نظام پادشاهی نمی‌دانند. اینها عُرضه‌ی درست فکر کردن را ندارند چه رسد به مثلاً انقلاب کردن. افسار عقل هایشان را سپرده اند به دست دشمن خونی ایران. از او میخواهند بیایید نجاتشان دهد، آزاد شان کند. نمی‌دانند بیگانه هیچگاه دلسوز تو و وطنت نیست. تا آخرین قطره‌ی خونت را می‌مکد و بعد لاشه ات را زیر پایش له میکند. @nonvaqalam
نون والقلم
می‌گویند برویم برای آبادی و آزادی ایران. می‌گویند بیا نجاتمان بده. به قمارباز این را می‌گویند. اما ن
و اما انقلاب آسید روح الله خمینی آمد تا نشان دهد آزادی یعنی چه. غرور یعنی چه. اقتدار یعنی چه. عزت یعنی چه. و آسید علی خامنه‌ای، او نگذاشته و نمی‌گذارد وطن تکه پاره شود. او پدر یک امت است. و امروز انقلاب ۴۷ ساله شد. @nonvaqalam
☫ الله آن روزها الله اکبر بود که هیچ سلاحی نتوانست در مقابلش طاقت بیاورد. این روزها باز هم الله اکبر است که نگهدارنده است. خدا بزرگ است. از هر آنچه که فکرش را کنی. @nonvaqalam
تکه‌ی از بهشت.💛 @nonvaqalam
وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذا الَّذِي يَنْصُرُنِي و اگر مرا واگذاری و یاری‌ام نکنی، پس چه کسی یاری‌ام دهد؟ _گوشه ای از مناجات شعبانیه. @nonvaqalam
آن مثلاً؛ قدرتمندان جهان. آن ابرقدرت های دنیا. آن ثروتمندان. آن هنرمندان. آن شیطان صفتان. آن کثیف های رذل. آن موش های سیاه دیوانه، آن یهودیان و مسیحیان پست فطرت با دار و دسته شان. آن شیوخ وهابی. آن بهایی های احمق. که فریاد های سلطه‌گو و مزخرف شان سر دنیا را به درد آورده. گرد هم آمده بودند که در جزیره‌ی خون بمکنند، قهقهه های مستانه شان در آن مکان نفرین شده بپیچد، در جزیره آدمخوار ها. اپستین جزیره‌ی نفرین شده که مدفن کودکان و دخترکان و زنانی بود که با خودخواهی آن مثلاً قدرتمندان آرزو هایشان را به گور بردند. و چهره کثیف آن زشت سیرتان کثیف تر از دیروز شد. برای این یاوه گویان گلو پاره میکنید و دست گدایی طرفشان دراز کرده اید؟ @nonvaqalam
ملجا پناه🌼 @nonvaqalam
ارمیا. اول از همه جلد کتاب را نگاه کردم و رفتم که با ورق زدن کتاب داستان آن ماهی که در قوطی شیشه ای گیر افتاده را بفهمم. خواندم. آن ماهی انگار که کل جهانش شده باشد همان قوطی، گرفتار شده باشد و یا اینکه بریده باشد، از دریا. انگار ماهی دریا را پس زده و چپیده در تنگنای قوطی شیشه ای با مشتی آب در آن. نه خیال بیرون آمدن دارد، و نه خیال ماندن. مشخص نیست با خواست خود گرفتار شده یا جبر روزگار. معلوم نیست زنده است یا مرده. اصلأ شاید خودکشی کرده است. حال ارمیا را میگوم. ارمیایی که زندگی و دنیایش به قبل و بعد از جبهه تقسیم شده بود. او اما نه در گذشته‌ی گذشته مانده بود و نه به حال بازگشته بود، او حتی به آینده هم فکر نمی‌کرد. در واقع ارمیا جایی میان گذشته و حال پرسه میزد. در حوالی خرما پزان جنوب گیر افتاده بود، دلش دیگر با زرق و برق تهران و خوش نمی‌شد. ذهن و روحش مانده بود در روز های داغ جنوب و شب های سرد نخلستان های سوخته. او اسیر شده بود. تنش را نمی‌گویم. روحش را می‌گویم، او به اسارت گرفته شد بود. روحش را ربوده بودند. او جامانده بود. او بین رفتن و ماندن جامانده بود. مانده بود در دنیا اما انگار نمانده است. ارمیا دیگری به جایی تعلق نداشت. فکر میکرد و نمی‌کرد به مصطفا، به خودش، به مامان شهین، به دکتری که پایش را در جبهه جا گذاشته بود. بریده بود از دنیا و چپیده در قوطی خیال دست و پا میزد. او سری شیدا و دلی دیوانه داشت. _ ارمیا یکی از اولین اثر های رضا امیرخانی است. پختگی قلم او را می‌توان در باقی آثارش دید. @nonvaqalam
إِلهِي فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَأَرْغَبُ پس ای معبود من، من فقط از تو درخواست می‌کنم، و فقط به درگاه تو با ناله و زاری و شوق، تضرّع می‌ورزم. _گوشه‌ای از مناجات شعبانیه. @nonvaqalam