توی زندگی همه یه زمانی بوده که شبا زود میخوابیدن و صبحا زود بیدار میشدن و آدم بهتری بودن و الان دارن تلاش میکنن دوباره همون بشن. یه شوخی بیمزهی دیگه از طرف آفریدگار.
من سیگاری نیستم🗣
چایی، دلستر، قهوه و شیر مسئله اینه. البته به شرط بودن.
چایی، دلستر، قهوه و شیر مسئله اینه. البته به شرط بودن. اگه تو نباشی فرقی نمیکنه چایی باشه، دلستر باشه، قهوه باشه یا حتی شیر خالی. اگه من نباشم، دیگه مهم نیست دلستر میخوری یا چایی یا قهوه یا حتی شیر خالی. اگه تو نباشی من همیشه چایی میخورم، خیلی دلستر نمیخورم چون اینا همهش میگن ضرر داره، از قهوه بدم میاد و فقط بخاطر اینکه بیدار نگهم داره میخورم و شبا وقتی همه چی تموم میشه میشینم توی آشپزخونه و شیر خالی میخورم. و تو اگه من نباشم، همهش دلستر میخوری دیگه چایی بجز خاطره چیزی نیست برات. قهوه رو نگاه میکنی، به تلخیش، به سیاهیش، قهوه میخوری. اذیتت میکنه ولی دوستش داری. و میخوریش. شیر؟ اصلاً شیر میخوری؟ اگه نباشم و نباشی فرقی نداره. اصلاً برام فرقی نمیکنه دلستر چی باشه. برام فرقی نداره چاییم هلِداره یا دارچین. وقتی هستی فرق میکنه. وقتی هستیم همه چی فرق میکنه. وقتی هست همه چیز فرق میکنه. وقتی تنهایی، همه چیز بهتر نیست، فقط هیچ فرقی نمیکنه. وقتی هست، اون موقع مهمه؛ مهمه که چایی باشه، دلستر باشه، قهوه باشه یا شیر. خیلی مهمه. ولی به شرط بودن.