- دلدادھ مٺحول -
"بجا مونده از کافه چرخ" ؛ مأمن، نجات، سکوت، سکوت، سکوت...
وقتی در سال ۱۹۱۱ تابلوی مونالیزا را از موزهی لوور دزدیدند فقط از آن چهار میخ باقی مانده بود.
ملت میآمدند جای خالی مونالیزا را ببینند. در حقیقت برای جاخالی میآمدند.
بازدیدکنندگان از موزه مدتها زل میزدند به جای خالی مونالیزا. وزن این غیبت سنگینتر از وزن حضورش بود. همیشه همینطور است، مثلا کافهای تعطیل میشود و حالا غیبت آدمها روی صندلیها و پشت میزها، همینجا که قبلا مینشستند و با هم حرف میزدند، بیشتر از قبل حضور و وجود دارد.
- خاطرات کتابی، احمد اخوت.
سجاد افشاریان.4_5942762860961596834.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
چه بیرحمانه دوباره شب به صبح میرسد ؛
و صبح کسی برای همیشه رفته است.
- دلدادھ مٺحول -
و به هنگام خداحافظی ؛
آفتابگردانی را برایم به یادگار بگذار...
ابتهاج.آفتابا چه خبر.mp3
زمان:
حجم:
894.5K
آفتابا چه خبر؟
این همه راه آمدهای
که به این خاكِ غریبی برسی؟
- دلدادھ مٺحول -
چشمهایش را بسته بود. شاید درونِ نتهای موسیقی چیزی را میدید که آدمهایِ معمولی نمیدیدند...
؛
شبهایِ به یاد موندنی.
۲ بهمن ماه صفر دو.