آمده بود که این بار بماند و بخواند و بسازد و بنوازد و بچرخاند و ببوسد و به آغوش بکشاند ؛
اما دیر شده بود.
چمدانِ خاطراتش را پیشِ پایش بسته بودم و حالا دیگر چیزی نمانده بود جز یک غم منتهی به جادهیِ خاطرات.
دیر شده بود برای برگشتن. خیلی دیر.
برگههایش را که ورق میزدم ؛
انگار بوی رویا از آنها بلند میشد.
کلماتی که به جادو آغشته بودند و تصاویری که روی صفحه میدرخشیدند.
لبخند زدم. شاید مرزی بود فراتر از دنیای واقعی...
[ رمانهای زبان اصلی ]
اگر میخواهید بروید، خب بروید؛ ولی هرگز باز نگردید. لااقل به رفتن وفادار باشید. تا ما هم به فراموش شدنتان عادت کنیم.
- محمود درویش.
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
لایو ، علیرضا قربانی. 1_5071339126456845283 (1).mp3
زمان:
حجم:
9.5M
چه حسرتیست بر دلم که از تمام بودنت ؛
نبودنت به من رسیده . .
- دلدادھ مٺحول -
چه حسرتیست بر دلم که از تمام بودنت ؛ نبودنت به من رسیده . .
امروز خبر فوت همسر علیرضا قربانی رو که شنیدم داشتم این قطعه رو گوش میدادم.
یه هالهای از غم بود که هجوم آورد به دلم،
شاید این قدرت موسیقیـه.
زبان مشترکی که احساسات رو منتقل میکنه...