میخونم که:
"إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
خداوند اسرار درون سینهها را به خوبی می داند..." و به این فکر میکنم که هر چقدر آدمها نمیدونن، بیخبرن، غریبهن. به همون میزان خدا میدونه. درجریانه و هَواداره. دمش گرم. خیلی مَشتیعه.
Ehaam4_5983557551260702233.mp3
زمان:
حجم:
14M
ء.
از صبح دویست و پنجاه و هشت بار گوشش دادم.
با الان شد دویست و پنجاه و نُه بار.
بعضیها "تعهدشون" نَجیبه. نِجابت داره.
تعهدشون به نجات دادن آخرین تیکه میوه تو قوطی رانی. به ریختن نون خشکها پشت پنجره برای کبوترا. به جفت کردن پاهاشون وقتی تو تاکسی نشستن. به آدمهایِ زندگیشون. به آدمهایِ نزدیکِ عزیزِ زندگیشون.
- دلدادھ مٺحول -
بعضیها "تعهدشون" نَجیبه. نِجابت داره. تعهدشون به نجات دادن آخرین تیکه میوه تو قوطی رانی. به ریختن
تا حالا آدمِ نزدیکِ عزیز زندگی کسی بودی؟
/ از هر کسی پرسیدم، چشماش گردن گرفت جواب دادن به این سوال رو، تو هم رَدشو. ایرادی نداره. /
آدمها فکر میکنن به جزئیات اهمیت میدن، اما وقتی باهاشون معاشرت میکنی میبینی ریاکشنی در برابر رنگ جوراب راهراه زردی که براشون خریدی نشون نمیدن. یا به این که با مترو یازده تا ایستگاه رو رفتی برای این که ناهار قیمه رو باهم بخورید. هفتههاست که بغلشون نکردی و این موضوع رو هنوز متوجه نشدن. یا حتی به این که دیگه برات مهم نیست چایی رو با قند مصنوعی میخورن یا با کشمش و خرما، و در مورد این قضیه دیگه باهاشون حرفی نمیزنی.
آدمها هیچوقت جزئیات رو جدی نمیگرفتن و این یه حقیقته. یه حقیقت غمگینکننده.
- دلدادھ مٺحول -
آدمها فکر میکنن به جزئیات اهمیت میدن، اما وقتی باهاشون معاشرت میکنی میبینی ریاکشنی در برابر رنگ
احتمالا سیاره رو اشتباه اومدم، یه روزی میرم کره ماه و اونجا با آدمفضاییها آشنا میشم.
با آدمفضاییهایِ سبز (نمیدونم. شایدم آبی) که قدر جزئیات رو میدونن. 🦦
درود به دیدارهایِ دو نفره. به صندلیهایِ روبهرویِ هم قرار گرفته. به دستهایِ روی میز. به محیطِ ساکتِ پر از کتاب. به صدایِ خوندن جملات مقدمه داستانها. بازم درود به دیدارها.
- تهران٫ ونک