eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.3هزار دنبال‌کننده
457 عکس
72 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
ء. شب‌هایِ طهـران؛
چاووشی تو گوش‌م می‌خونه که: "قصد رفتن کرده‌ای تا باز هم گویم بِمان بار دیگر میکنم خواهش، ولی اصرار نه..." و آهنگ رو قطع می‌کنم. نه آقای چاووشی. راستش دیگه حتی خواهش هم نمی‌کنم. دست و دلم نمیره برای اِجبار و اصرار.‌ به زوری نگه داشتن. به عامدانه جمع کردن حواسم برای باز نگذاشتن دَر مبادا که رفتنی اتفاق بی‌افته. رها می‌کنم و بعد آروم تیکه‌های تیزِ شکسته دل‌م رو جمع می‌کنم که مبادا تو‌ مسیرِ رفتن، پایِ کسی رو زخم کنه...
به ننه ام‌البنین و ابرویِ کمونِ قمربنی‌هاشم فکر میکنم. به گره‌هایی که شب نهم محرم باز شد، به هر بار که تو مشکلات گفتم "یا عباس" و مَدَد رسید. به خودم میگم غصه چیو میخوری آخه؟ حضرت ابوفاضل مگه کفیلِ زندگیت نیست؟ بلافاصله خودمو از رو کفِ پارکت‌هایِ خونه، تو پاشیده‌تَرین حالِ ممکن جمع و جور میکنم و بلند میشم. غم نیومده به چِشمات زن. بلندشو تو حضرت عباس رو داری تو زندگیت. بلندشو...
-عند_الفجر_الرادود_حسين_طاهري_والرادود_حسين_عجمي_1.mp3
زمان: حجم: 5.9M
ء. برای وقت‌هایی که نمیشد اما قاطعانه به "آخرین امیدِ باقی‌مونده" که تو بودی، فکر کردم و دَووم آوردم چون می‌دونستم حواست هست...
سرتیترـ اپیزود اولِ اردیبهشت: از روزایی که با کاردك خودم رو هُل دادم به سمت تغییر، چون زندگی مهمه و تغییر مهم‌تر از اون/*
- دلدادھ مٺحول -
سرتیترـ اپیزود اولِ اردیبهشت: از روزایی که با کاردك خودم رو هُل دادم به سمت تغییر، چون زندگی مهمه و
اعتقاد دارم که اردیبهشت رو باید اردی‌بهشت نوشت. تأکید روی بخشِ بهشت. ولی خب! چون هنوز اونطور که خودش رو باید به رخ‌م نکشیده، اردیبهشت می‌نویسمش. معمولی و بدون تأکید روی هیچ بخش و کلمه‌ای.
- دلدادھ مٺحول -
اعتقاد دارم که اردیبهشت رو باید اردی‌بهشت نوشت. تأکید روی بخشِ بهشت. ولی خب! چون هنوز اونطور که خود
۲۷ روز وقت داری هنوز اردیبهشت جون. امیدوارم جوری بشی که آخر ماه بگم: آ خدا. عجب اردی‌‌ی‌ی‌بهشت دل‌چسبی بود!🐋
کل تهران غم شده و من زانوهایی برای بغل گرفتنش. صبر می‌کنم چون تو خدایِ ناممکن‌ها و ممکن‌هایِ دوری. خدایی که بزرگ‌تره از تهران و زانوهایِ غم‌بغل‌گیرِ من.
- دلدادھ مٺحول -
ء.
سرتیترـ اپیزود دومِ اردیبهشت: شیشه کثیف مغازه و پارکینگ خونه‌ها و درب قیژقیژی‌هایِ پاساژ و مترو فرقی نمی‌کنه، هر کجا آیینه‌ای باشه، می‌ایستم و عکس میگیرم. انگار مغزم میخواد با چَنگ و دندون ثبت کنه این لحظه‌هارو. راضی‌م و همراهی میکنم باهاش؛ چون رسالت عکس‌ها همینه. ثبت و نگه داشتن قاب خاطراتي که قراره یک روز دلتنگشون بشی/*