انقدر این چند روز به بهونهیِ جنگ و شِیر کردن آهنگهایِ مورد علاقه، بُمرانی فرستادم برای اطرافیانم، که الان همشون حفظ شدن. :)))
با لبخند رضایت نشستم یك گوشه و منتظرم جنگ تموم بشه که کِشون کِشون ببرمشون کنسرت بمرانی. دسته جمعی. :))))))))
- دلدادھ مٺحول -
سبزآ و نور. هوای تمیز. عکسهای رندوم. دورهمیهایِ تا دم صبح. لواشك درست کردن و دوچرخه سواریهایِ شبونه. تشخیص تفاوت صدای چاییساز از صدای کار کردن پدافند. دائما پیگیری اخبار. تجویز بغل برای دلهرهیِ از دست دادن در روزهای اول و تلاش برای قدر دونستن در روزهای آخر. و در آخر پررنگ شدن معنایِ بقاء و حیات...
- دلدادھ مٺحول -
سبزآ و نور. هوای تمیز. عکسهای رندوم. دورهمیهایِ تا دم صبح. لواشك درست کردن و دوچرخه سواریهایِ شبو
امشب دارم برمیگردم و این کلمات رو تو جاده نوشتم. هی به خودم میگم باورت میشه زن؟ واقعاً داری برمیگردی تهران؟ برمیگردی خونه؟
آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی رو به برکتِ اسمِ تو، خدارو قسم داده برای صبـری که داغ بوده روی دل. لحظهیِ تدفین عزیزی بوده زیر خاک. غم بوده وسط مردمك چشم. صدای بلند گریه بوده تو کنج اتاق. آدم به عقب نگاه میکنه و میبینه چه شبهایی نجاتش دادی و حالا "مجنونوار" به دنبالت میاد. شبیه معشوقی که بویِ پیراهنِ لیلا رو از دور شنیده...
وَ أَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ
خدایا بر من بچشان، شیرینیِ اجابت دعا را...
فراز چهارم دعای هفتم صحیفه سجادیه*
- دلدادھ مٺحول -
وَ أَذِقْنِی حَلاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ خدایا بر من بچشان، شیرینیِ اجابت دعا را... فراز چهار
تو بلدی اجابتِ لحظه آخری رو. شنیدن صدایِ یونس تو تاریکیِ شکم ماهی و جاری ساختن آب از زیر پای اسماعیل رو. باز کردن دریا جلوی قدمهای موسی و نجاتِ یوسف از تهِ چاه.
تو بلدی. تو خدای اجابتهایِ لحظهیِ آخری...
بچها کاملا جدی من خوشمزهترین قهوه عالم رو پیدا کردم. و اون چیزی نیست بجززز؟ قهوهای که موکب دم امامزاده چیذر پخش میکنه. تشکر از حاج محمود کریمی و تمامی دستاندرکاران هیئت. =)))))
- دلدادھ مٺحول -
بچها کاملا جدی من خوشمزهترین قهوه عالم رو پیدا کردم. و اون چیزی نیست بجززز؟ قهوهای که موکب دم امام
خدایا منم وقتی بزرگ شدم دلم میخواد هیئتی بزنم که چای٫قهوهعربی با باقلوا پخش کنم. باقلوای بادوم و گردویی، با دهین پر از پسته.