eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.3هزار دنبال‌کننده
457 عکس
72 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
ترکیب صد امتیازی امروز غروب جاده و هوای خنک و ماه وسط آسمون بود. 💘
- دلدادھ مٺحول -
ترکیب صد امتیازی امروز غروب جاده و هوای خنک و ماه وسط آسمون بود. 💘
به این که فردا صبح شنبه‌س و دوباره زندگی و کارفرما و درس و این داستانا هم با ارفاق یه صد امتیازی میدم. به شرطی که آخر هفته بازم سفر و کوله‌پشتی باشه. اگر نه زودتر بهم بگید هم صد امتیازیمو پس بگیرم، هم بخوابم کف جاده بگم من تهران بیا نیستم.
عرفان طهماسبی4_5922769676529573189.mp3
زمان: حجم: 11.4M
چندین مرتبه گوش دادم و دوستش داشتم، پس باهم بشنویمِش و شما هم دوستش داشته باشید.
دیروز با فاء رفتیم باغ کتاب. روی صندلی‌های خیس از آب‌پاشی نشستیم و ماکارونی خوردیم. بدون این که یادمون بیاد موضوعی به نام اضطراب اجتماعی در دنیای آدم‌ها وجود داره و به این ترتیب یه دوشنبه‌یِ جالب انگیز با خنده و خاطره بازی ساخته شد* و در طی مسیر، دیدیم که شرکت کاله ورکشاپ برگزار کرده و میز چینده بودن. و آدم‌ها می‌تونستن وافل و پاستا و تیرامیسو رو با محصولات شیر٫خامه کاله درست کنن و طی این ماجرا یه برندینگ به یادموندنی از خودش توی ذهن همه بجا گذاشت. یک ماچ و صد امتیازی به کاله و دست‌اندرکارانش برای این خاطره سازی =)🥣
- دلدادھ مٺحول -
و دارادادان🪄🥞
وسط خامه و اسمارتیز ریختن رو به فاء بلند گفتم که کاش چایی داشتیم با این می‌خوردیمش. و خانوم غرفه‌دار حرفمو جدی گرفت و آدرس کافه نزدیک به اونجارو داد جهت تأمین چایی فوری. از این به بعد باید در کنار قهوه پاکتی، نپتون مسافرتی هم بزارم تو جیبم با سماور چرخ‌دار. :::))))
وصال علوی 4_5846104145223751204.mp3
زمان: حجم: 12.4M
اجازه بدید معرفی کنم؛ این شما و این موزیکِ رسمی این هفته*
به تو فکر کردم، آهسته و بی‌صدا. آن دم که تمامِ دلیل‌هایم برای ماندن در کنارت رخ بربستند، تنها من ماندم و کوچه‌هایی که ردِ پای تو را به حافظه سپرده بودند. اما تو، عزیزِ فراتر از ادراک، واوِ ناشی از وابستگی یا بِ ناشی از بغل کافی بود؟ نبود. عَین می‌خواست. عَینِ اول عشق. نوشتن آن را بلد بودی و در سرودنش تبحری مثال زدنی داشتی، اما برای روزهای واقعی‌مان نه. ببخش که خسته‌‌ بودم برای زندگی در کلمات و رویایِ تو. با فاصله و بدونِ "ما" شدن.
شب‌های جاده رو بنده‌م. تو سکوت و تاریکی مطلق، سوالاتی رو از خودت می‌پرسی که تا روزها ذهنتو درگیر میکنن، اشکتو درمیارن و به حرکت وادارت میکنن، به دوییدن‌های بیشتر و بیشتر. تا شبی که دوباره تو جاده قرار بگیری و بتونی یه جوابِ قانع کننده به خودت بدی. شبیه یه سیکلِ بی‌رحمانه‌یِ تکرار شونده، که مجبور به حرکتت می‌کنه برای به دست آوردن جواب‌هایی که باید به خودت پَس بدی...
خدایا کاش علاوه بر فرشته سمت راست و چپ، یه فرشته جیبی هم می‌دادی بهمون. تا در شرایط اضطراری‌ای که دیگه جوابی برای سوالات ذهنمون نداریم، فرشته جیبی پاسخگوی ۶‌۳‌۸‌۷ و آنلاینمون می‌بود.