eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.3هزار دنبال‌کننده
457 عکس
72 ویدیو
6 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
به تو فکر کردم، آهسته و بی‌صدا. آن دم که تمامِ دلیل‌هایم برای ماندن در کنارت رخ بربستند، تنها من ماندم و کوچه‌هایی که ردِ پای تو را به حافظه سپرده بودند. اما تو، عزیزِ فراتر از ادراک، واوِ ناشی از وابستگی یا بِ ناشی از بغل کافی بود؟ نبود. عَین می‌خواست. عَینِ اول عشق. نوشتن آن را بلد بودی و در سرودنش تبحری مثال زدنی داشتی، اما برای روزهای واقعی‌مان نه. ببخش که خسته‌‌ بودم برای زندگی در کلمات و رویایِ تو. با فاصله و بدونِ "ما" شدن.
شب‌های جاده رو بنده‌م. تو سکوت و تاریکی مطلق، سوالاتی رو از خودت می‌پرسی که تا روزها ذهنتو درگیر میکنن، اشکتو درمیارن و به حرکت وادارت میکنن، به دوییدن‌های بیشتر و بیشتر. تا شبی که دوباره تو جاده قرار بگیری و بتونی یه جوابِ قانع کننده به خودت بدی. شبیه یه سیکلِ بی‌رحمانه‌یِ تکرار شونده، که مجبور به حرکتت می‌کنه برای به دست آوردن جواب‌هایی که باید به خودت پَس بدی...
خدایا کاش علاوه بر فرشته سمت راست و چپ، یه فرشته جیبی هم می‌دادی بهمون. تا در شرایط اضطراری‌ای که دیگه جوابی برای سوالات ذهنمون نداریم، فرشته جیبی پاسخگوی ۶‌۳‌۸‌۷ و آنلاینمون می‌بود.
- دلدادھ مٺحول -
خدایا کاش علاوه بر فرشته سمت راست و چپ، یه فرشته جیبی هم می‌دادی بهمون. تا در شرایط اضطراری‌ای که دی
خدایا قدرت طی‌الارض هم می‌خواستم. مثلاً هر روز می‌رفتم کربلا ضریح امام حسین رو نگاه می‌کردم و چهار کلمه با حضرت عباس حرف می‌زدم، بعدم مشهد صحن انقلاب چند دقیقه‌ای می‌نشستم و دیگه بر‌می‌گشتم دوباره سر کارام.
- دلدادھ مٺحول -
خدایا قدرت طی‌الارض هم می‌خواستم. مثلاً هر روز می‌رفتم کربلا ضریح امام حسین رو نگاه می‌کردم و چهار ک
خدایا کاش صاحب کارخونه باقلوا هم می‌بودم. ولی با دوتا خط تولید. یکی باقلوا و یکی هم تولید زیتون پرورده.
خدایا ولی عجب صبری داری‌‌ها. من اگه بنده‌ای داشتم که ساعت دو و خورده‌ای شب یاد حرفاش می‌افتاد، میوت‌ش می‌کردم. =)))))
- دلدادھ مٺحول -
خدایا ولی عجب صبری داری‌‌ها. من اگه بنده‌ای داشتم که ساعت دو و خورده‌ای شب یاد حرفاش می‌افتاد، میوت‌
خدایا خودمونیما حالا واقعاً خسته نمیشی از دستمون؟ خدایا خداوکیلی؟ بی‌تعارف؟
- دلدادھ مٺحول -
خدایا خودمونیما حالا واقعاً خسته نمیشی از دستمون؟ خدایا خداوکیلی؟ بی‌تعارف؟
خدایا این خیلی جالبه که همیشه دوسمون داری. این که یکی از همون لحظه‌یِ باز شدن چشم‌ها و بعد از اولین نفس تو زیست زندگی و حیات دنیوی، آدمو دوست داشته باشه، یه حس جالب‌انگیزی‌عه.
از شوخی که بگذریم، خدایا راستش قوتِ غالب این روزهام، همین جمله‌یِ همیشگیه اما با اطمینانِ بیشتر. با اطمینانِ خیلی خیلی بیشتر. شب‌بخیر.
این عکس رو دیدم و فهمیدم که این میل به ظرف‌هایِ چینی گل سرخی با لبه‌هایِ طلایی در من هیچ وقت تموم نمیشه. از ازل تا به ابد.