زمان:
حجم:
73.2K
گوشیم رو گذاشتم روی ضبط و آروم گریه کردم برای شبهایی که از هیئت دورم و غمها بزرگترن از دستای من و زانویِ غم بغل گرفتهم...
شام پختم، دمنوش رو گذاشتم دم بکشه و کیک وانیلی درست کردم و برای روش خامه شکلاتی زدم، ظرفهارو شستم و روی میز رو مرتب چیندم و به این فکر کردم وقتهایی که غمگینم، آشپزخونمون میشه دیدنیترین هنر معاصر قرن! : )
خدایا توروخدا میشه بارون بفرستی؟ از این بارون زیادها که اگه یک دقیقه زیر آسمون وایسی موش آب کشیده میشی و سرمامیخوری و شیش بار میری زیر سرم. از همونا دقیقاً.
نگفتم بهت چون این صرفا شنیدن و دو خط نوشتن برای ابراز غمی که درکش نکردی، سختتره برام. این که ته واکنشت، از لمس واقعی موضوع اونقدر دوره که حتی یک بار هم تجربهش نکردی، آزارم میده.