زیر بارون ایستاده بودم تا اسم شیشه عطرهارو از پشت ویترین بخونم. به این فکر کردم که چقدر نابَلدن تو ساختن رایحهها. عطرهایی که باید رو از جا انداختن. مثلا "عطرِ لایموتِ گردنت" ، "عطر چادر مامان" ، "عطر آغوشِ اول" ، "عطر خداحافظیِ آخر" ، "عطرِ خاکی که جسم سرد آشنایی رو بهش میسپاری" ، "عطرِ موهایِ بافته شده" و ...
دقیقهها گذشت. آخرش به این نتیجه رسیدم که
اون رایحه و ردِ بویی که آدمها دنبالشن،
فقط "عطر تنِ عزیزشونه" و السلام. بیشترین عطری که به آدم میاد همونه.
- دلدادھ مٺحول -
دلم برات خیلی تنگ شده_آدمِ غرقشده در روزمرگی_ _فاء_
و او(ناحله) پس از دیدنِ این پیام به بهانه ی بسته ی پستی؛ پایین پنجره با دسته گلی از نرگس رویت شد:)
با صدای پر انرژی و خندونِ همیشگیش گفت منم دلم برات تنگگگگ شده بوددد بیا پایین دو دیقه ببینمت:)
و حقیقتا کیلو کیلو نبات و اکلیل تو وجودم حل شد
و چقدر چسبید دو دور شبونه ی امشب با دستفرمون کاملا سیف و ایمن ِمن و بستنیِ یخمازده و مشورتای خارجِ چارچوب ِکنار تو
خوشگلِ دوست داشتنیِ من:)؛
_فاء_