یک سورهی واقعه
یک سورهی توحید
هفت مرتبه یاالله
بعدش هر چه از خدا میخواهید بخواهید؛
خداشاهده سری هست در این عمل که نمیتوان گفت. سرتان کلاه نرود امشب.
| توصیهی آیت الله فاطمینیا |
در حدیث داریم از پیامبر اکرم پرسیدند:
در شب قدر از خداوند چه بخواهیم؟
پیامبر اکرم فرمودند:« عافیت بخواهید.»
بیماری، ضد عافیت است.
داشتن فرزند ناصالح، ضد عافیت است.
همسایه بد، ضد عافیت است.
قرض و گرفتاری، ضد عافیت است.
بی آبرویی، ضد عافیت است.
هر چیز بدی، ضد عافیت است.
پس در عافیت خواستن همه چیز هست.
بهترین دعا برای خود و دیگران در شبهای قدر طلب عافیت است. همه دعاها را به همراه عافیت بخواهید؛ "اَلّلهُمَّ عافِنا فِی جَمیعِ الاُمُور"
خدایا در همه کارها به ما عافیت بده.
| استاد فاطمی نیا |
اعمال مخصوص شب بیستویکم:
دعایی است که در کتابهای شریف کافی ، مقنعه و مصباح وارد شده
بسیار صلوات فرستادن
دعای سید بن باقی.
زیارت امیرالمومنین
دعا برای وجود مبارك امام زمان عجل الله
۱۰۰ بار اَللهٌمَ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ
این شبها اگه یادتون موند و بین دعاهاتون برای مامان منم دعا کردید، یک دنیا ممنونِ معرفتتونم...🤍
اعمال مخصوص شب بیستوسوم:
غسل در اول شب و غسل در آخر شب
قرائت سورههای مبارك عنکبوت و روم
قرائت سوره مبارك دخان
خواندن هزارمرتبه سوره قدر
دعای سلامتی امام زمان
دعای يا مدبر الامور
دعای شب بیست و سوم ماه رمضان
دعای اول شب قدر
دعای دوم شب قدر
دعای سید بن طاووس
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
متن_کامل_اولین_پیام_حضرت_آیتالله_سیدمجتبی_حسینی_خامنهای_رهبر_معظّم.pdf
حجم:
98.3K
📩 #جزوه | متن کامل اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
✏️ ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
📲 @rahbar_enghelab_ir
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت اول.
دم اذان خبر را شنیدم. نماز صبح را قامت بستم. هنوز سوره حمد تمام نشده بغض شبیه تِکـه شیشه شکستهای گلویم را خراش داد. رکوع که رفتم چشمانم از اشك تار شده بود. به سجده که رسیدم از سنگینیِ غم روی شونهام یقین نداشتم توانِ بلند شدن داشته باشم. دست بر زانو ایستادم. قنوت را که بلند کردم و دعای فرج را شروع کردم به خواندن بالاخره بغضم ترکید. با صدای بلند گریه کردم. اشک بود که از روی صورتم پایین میرفت و میچکید. روز قیامت اعضای بدنم شهادت میدهند که آن صبح، با "استخوانِ شکستهیِ دل، کمرِ خم، دستانِ لرزان و چشمهایِ خیس" ظهورت را خواستم. تشهد و سلام را خواندم و کنار سجاده دراز کشیدم و چشم بستم.
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت اول. دم اذان خبر را شنیدم. نماز صبح را قامت بستم. هنوز سوره حمد تمام نشده بغض شبیه تِکـه
ء. روایت دوم.
کارهای میدانی شروع شده بود. در بخش تولید محتوا حضور داشتم و پیش از این در روزهایِ عادی زندگی، تجربه فعالیت در این بخش را پشت سر گذاشته بودم،
اما نه از این جنس. نه از این رنگ.
اغلب اینفلوئنسری و ورکشاپهایِ نامدار در مرکز و غرب شهر یا خیابانهای شلوغ. همان محتوای رنگی اینستا با بایکوت خبری از بیان واقعیتها و پرده پوشی با رنگ و لعابهایِ روز. این بار اما کفِ میدان بود. برای یک هدف منسجم. دور از ادا. خاکی و با آحادِ مردم. بدون گروه و تیم پشتیبانی و اسپانسر و نوشتن قرارداد. روایتی برگرفته از صحبتهایِ خود افراد و عکسهایی از عزیزانِ پر کشیدهشان. روی تَلـی از خاك که تا ساعتی قبل، "خانه" و ملك شخصیشان بود.