eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.4هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت اول. دم اذان خبر را شنیدم. نماز صبح را قامت بستم. هنوز سوره حمد تمام نشده بغض شبیه تِکـه شیشه شکسته‌ای گلویم را خراش داد. رکوع که رفتم چشمانم از اشك تار شده بود. به سجده که رسیدم از سنگینیِ غم روی شونه‌ام یقین نداشتم توانِ بلند شدن داشته باشم. دست بر زانو ایستادم. قنوت را که بلند کردم و دعای فرج را شروع کردم به خواندن بالاخره بغضم ترکید. با صدای بلند گریه کردم. اشک بود که از روی صورتم پایین می‌رفت و می‌چکید. روز قیامت اعضای بدنم شهادت می‌دهند که آن صبح، با "استخوانِ شکسته‌یِ دل، کمرِ خم، دستانِ لرزان و چشم‌هایِ خیس" ظهورت را خواستم. تشهد و سلام را خواندم و کنار سجاده دراز کشیدم و چشم بستم.
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت اول. دم اذان خبر را شنیدم. نماز صبح را قامت بستم. هنوز سوره حمد تمام نشده بغض شبیه تِکـه
ء. روایت دوم. کارهای میدانی شروع شده بود. در بخش تولید محتوا حضور داشتم و پیش از این در روزهایِ عادی زندگی‌، تجربه فعالیت در این بخش را پشت سر گذاشته بودم، اما نه از این جنس. نه از این رنگ. اغلب اینفلوئنسری و ورکشاپ‌هایِ نام‌دار در مرکز و غرب شهر یا خیابان‌های شلوغ. همان محتوای رنگی اینستا با بایکوت خبری از بیان واقعیت‌ها و پرده پوشی با رنگ و لعاب‌هایِ روز. این بار اما کفِ میدان بود. برای یک هدف منسجم. دور از ادا‌. خاکی و با آحادِ مردم. بدون گروه و تیم پشتیبانی و اسپانسر و نوشتن قرارداد. روایتی برگرفته از صحبت‌هایِ خود افراد و عکس‌هایی از عزیزانِ پر کشیده‌شان. روی تَلـی از خاك که تا ساعتی قبل، "خانه" و ملك شخصی‌شان بود.
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت دوم. کارهای میدانی شروع شده بود. در بخش تولید محتوا حضور داشتم و پیش از این در روزهایِ عا
ء. روایت سوم. آن شب تنها در تجمع‌ ایستاده بودم. جمعیت پر هیاهو اما آسمان ساکت بود. صدای انفجار آمد. این بار نه با فاصله. نه کیلومترها دورتر. نه حتی سر میدان یا چهارراه. چند قدم آن طرف‌تر، پشت ساختمانی که ایستاده بودیم را زده بودند. همه چیز در لحظه تار شد اما به وضوح هنوز صدای الله اکبر گفتن نفر کناری‌ام‌، بوی باروت‌، دود پیچیده در هوا و میس‌کال‌هایِ پیوسته روی گوشی‌‌ام را یادم هست...
- دلدادھ مٺحول -
ء. روایت سوم. آن شب تنها در تجمع‌ ایستاده بودم. جمعیت پر هیاهو اما آسمان ساکت بود. صدای انفجار آمد.
ء. روایت چهارم. به وصیتِ آقا امیرالمومنین فکر میکنم : "که فرزندم؛ در راه حق، صبور باش، حتی اگر این صبورى تلخ باشد..." به قرة‌العین و اشكِ شوق بعد از شکست یهود. به نماز در قدس و تکرار سننتصر. به وعده‌یِ همراهی خدا. به آیه ۶۲ سوره یونس. به صدای ظهور منجیِ عالم، مولانا، آقا صاحب‌الزمان، به زودی ان‌شاءالله.
هدایت شده از هویجوری...🇮🇷
امشب قراره این تروریست‌ها به مدد حضرت حق شب سختی رو بگذرونن از کویت تا بغداد تا جنوب سرزمین‌های اشغالی دست به دعا بشید تسبیح بردارید ۱۰۰ تا صلوات روانه کنید سوره فتح، دعای توسل، دعای ۱۴ صحیفه
- دلدادھ مٺحول -
ء. باریکـه نور. عقربه‌ها سرگردونن. روی سنگ‌فرش‌های سرد حرم نشستم. به جبرانِ حسرتِ لمسِ لحظه‌هایی از تو دور بودم. تویی که هر چقدر نگاه می‌کنم سرآغازِ دل بودی. دلدار بودی. چه حس غریبی بود دلتنگیِ مدام برای حریمت تو اون لحظه‌هایی که بیشتر از هر وقتی می‌خواستم دو زانو بشینم رو به روی گنبدت. برای قصه‌های هزار و یک شبي که چشمام می‌خواستن با گریه روایت کنن برات، برای عطرِ خوشِ عود و کندر، برای فکر کردن به تویی که با هِجی کردن اسم‌ت، هر دفعه امید مثل پیچك می‌پیچه به دور تک به تکِ رگ‌هام. برای این که باریکـه‌یِ نور و روزنه‌یِ امیدی. عزیزِ خراسانی. آقایِ هشت. :)
- دلدادھ مٺحول -
رسید به اونجایی که خوند "کار ُ خوبه امام رضا درست کنه" و به این فکر کردم که شاید بعضی وقتا باید آروم بشینم یه گوشه و به جای توضیح دادن جزئیاتِ خواسته‌یِ دعاهام بهت، کارو بسپارم دست خودت.چون تو بهتر بلدی. مطمئنم که تو بهتر بلدی...
امروز ریحان گفت" تو واقعا دریای گریه‌هات تموم نشد انقدر که ایندفعه تو حرم گریه کردی؟" و به این فکر کردم که واقعاً امام رضا خیلی صبور‌ه‌‌ه‌ه‌ه! :))))) بلااستثناء هر بار که برای نماز و زیارت اومدم حرم، وسط حیاط، تو رواق، جلوی ضریح، گوشه گوهرشاد، انتهای صحن، و حتی موقع خوندن اذن ورود دربِ اصلی، داشتم گریه میکردم. امام رضایِ خیلی خیلی صبور و مرهم. چسبِ زخم. بغل گیرنده و پاک کننده‌یِ اشک‌هایِ روی گونه! :)))))))))))
- دلدادھ مٺحول -
امروز ریحان گفت" تو واقعا دریای گریه‌هات تموم نشد انقدر که ایندفعه تو حرم گریه کردی؟" و به این فکر ک
نمی‌دونم تا حالا کسی «امام رضایِ صبورِ مرهمِ چسب زخم» یا حتی «امام رضایِ بغل گیرنده‌یِ پاک کننده‌یِ اشک‌های روی گونه» صدات کرده یا نه. ولی تو واقعاً برای من تمام اینهایی. و من عاشق اینم که وقتی کسی٫چیزی رو دوست دارم، متفاوت صداش کنم. اونطور که کسی صداش نمیزنه. یک تعبیر و تفسیر فقط بین خودم و خودش* :))))))