گفتم: تو شیرین منی.
گفتی: تو فرهادی مگر؟
گفتم: خرابت میشوم.
گفتی: تو آبـادی مگر؟
گفتم: ندادی دل به من.
گفتی: تو جان دادی مگر؟
گفتم: ز کـویت مـیروم.
گفتی: تو آزادی مگر؟
گفتم: فراموشم مکن.
گفتی: تو در یادی مگر؟
شببهخیر عزیزم.
تو را میبوسم؛
تو را بهازای تمام سالهای بیتو میبوسم.
با تمامِ غمی که در دل دارم.
- آلبر کامو ، نامه به ماریا کاسارس.
کاش دستهات بودم.
کاش چشمهات بودم.
کاش من تو بودم.
کاش تو من بودی.
کاش ما یکی بودیم ؛ یک نفرِ دوتایی.
- مصطفی مستور.
تهران. خیابون جمهوری.
۲۹ اسفندماهِ هزارُ چهارصدُ یک.
همچُنان تکاپوی عید و خرید.
"حس زنده بودن و زندگی کردن"...
جنابِ ابتھاج. asheghan_chon_zendegi.mp3
زمان:
حجم:
751K
- یک؛ یک، یکچهارصفردو.