تو از جبر جهان؛ اما من از صبر، از تو سرگردان
دو پنجاه ابر طوفان گُرده را از گریه برگردان!
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متى ينتهي الانتظار؟
؛
[ رنج ِ ] منتظر بودن سختتر از مرگ است چرا که میگویند "الانتظار اشد من المـوت".
چشماشو بسته و میخونه که :
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمی....
میپرم وسط شعرش و میگم که صبر کن.
صبر کن آقا جون.
من میترسم. من از مجنون شدنی که مویز تو صفحه آخر کتابش در وصفش مینویسه :
"گذشت از من ولی آخر نگفتی، که بعد از من، به امیدِ که ماندی؟" میترسم.
لا تنسى تلك الردود القاسية، تذكرها دائما حتى لا تحن.
آن پاسخهایِ بیرحمانه را فراموش نکن، همیشه به یادشان بیاور تا دلتنگ نشوی.
-محمود درویش.
من
پریِ کوچک غمگینی را میشناسم ،
که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک
نی لبک چوبین مینوازد آرام، آرام...
پری کوچکِ غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه
از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.