خدایِ کودکها ...
نمیدانم ، در محافظت از کودکان ،خدا چه تعداد عِده به کار میگیرد ...
به گمانم غروبی یکیشان مامورِ هدایتِ چایِ داغ به سمت من بوده
و دیگری لیوان از وسط دو نیمه شده را ،
به جایی دورتر می اندازد ...
نمیدانم ،
هر چه در دم دستگاهِ محافظان کودکان میگذرد حساب شدست ....
.
دوستت دارم خدای نورا...
پن؛
.
ممنونم که مراقب دخترم بودی ،وگرنه معلوم نبود کجای بدنش سوخته و زخمی شده بود ...
.
#الحمدللهعلیکلحال
#نورا
🍃 @nor_ir
#قدیمترها , پنج شنبه ها برایم ،حال و هوای خاصی داشت ...
اگر قرار بود آن وقت ها ، عشق را معنا کنم ،
در پنج شنبه ها خلاصه میکردم ،
برایم کل ایام هفته به عشق آن روز طی میشد ،
و حالا گوشه ای از خانه و اتفاقی وارد هیات زنجانی ها میشوم ...
گاهی که خیلی فکر میکنم
آن همه التماس های مادر و
اشک هایی که ریخته شد برای رفتن به مراسم ،حقش این همه .... نبود ...
نمیدانم ...
گاهی زیاد دلم میخواهد از آن روز ها بنویسم،اما نمیشود ...
نوشتن دل میخواهد ،
اجازه میخواهد ...
بماند...
شب جمعه ست هوایت نکنم میمیرم ارباب ...
#پنج_شنبه_ها
#خاطرات
#حسینجانم
🍃 @nor_ir
🍃 روح و ریحون 🍃
#قدیمترها , پنج شنبه ها برایم ،حال و هوای خاصی داشت ... اگر قرار بود آن وقت ها ، عشق را معنا کنم
👌#خاطرات اوایل هیاتی شدنمه
ازون روزای اول دارم مینویسم ...
🍃 روح و ریحون 🍃
ماما گفتنت گواری وجودم دخترجان 😍 به وقت ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ #نورا 🍃 @nor_ir
از اتاق فرمان اشاره کردن ؛
🤍تو روز جهانی ماما، نورا گفته ماما🤍
اصلا این همه خاص بودن رو انتظار نداشتم 😂🤪