دیگه الان هرجا که رو زدی نشد ،
کار دسته یه نفره ...
اگه نشه دیگه نمیشه سراغ کسی دیگه نرو،
یعنی نخواستن و تمام ...
تاالان هر جا رفتی ، در خونه ی هر عزیزیو زدی ،
از حالا دیگه فقط بشین پشت در خونه ی خانم سه ساله ...
بهش بگو فقط تو میتونی حال من رو درک کنی ،وقتی همه رسیدن به کربلا ولی تو جاموندی تو خرابهااا...نرسیدی.
شما هم دلت میخواست به جای سر بابات ،بدنِ نیزه زارشو بغل کنی ولی نشد
همون جا کنار سر،قلبتو دادی رفت تموم کردی .
تنهای تنها موندی وسط خرابه و عمه ات با شرمندگی برگشت ...
میخوام بهش بگی که خانم جان ؛ ما اگه نرسیم به اربعین ،
تو این خرابه ی دنیا جان میدیم از غصه،
ما دلمون تنگه حرمته ،
حرفه یه روز و دو روز نیست ، یکساله به هر دری زدم نشد بیام پیشت ،
حالا که سفره ات پهنه نذار ما جا بمونیم ...
نذار فکرکنیم که ازمون دلخوری و نخواستی ...
آقا؟
ارباب؟
پسرِمادرم زهرا؟
برادرِ زینب ؟
همه کسِ رقیه ؟
داری صدامونو؟؟؟
تو رو به رقیه ات دست ما رو از در خونت خالی رد نکن ....
به باباییت بگو کارمو خانم سه ساله ...😭😭😭
#واگویه
@nor_ir
بافاصله ای امن که آسیب نبینی
بنشین و فقط شاهد ویرانی من باش
سید تقی سیدی
@nor_ir
اللهُم خير الأمور، خير الأشخاص، خير الأيام.
«خدایا بهترینِ چیزها، بهترینِ آدمها، بهترینِ روزها لطفاً...»
@nor_ir
قبانی یه حسی رو معرفی میکنه بهنام «بالامان والخطر»،
حس غریبی از همزمانی امنیت و خطر.
میگه هم میترسم بهم نزدیک شی، هم میترسم ازم دور شی؛ حتما تجربهشو دارین، وقتی که هم دوست دارین نزدیکترین جا به یهآدم مال شما باشه، هم دوست دارین دورترین جا ازش وایسین.
و این حسِ غریبیه….
@nor_ir
حسین جانم؛
گشتیم!
جز «تو»
مَحرم و مَرهم
نیافتیم.
یه کنج از حرم بهم جا بده ...
😭😭😭
@nor_ir