تو بودی و انگار همهبودند، لذت همهچیز روز به روز زیباتر از دیروز، زیر دندانم مزه میکرد، به بودنت، عادت کرده بودم، بخشی از قلبم نه بلکه شده بودی تمامِ قلبی که پیش از آمدن تو خسته تنفس میکرد، روزشماری میکردم برای روز جمعه ساعت سه عصر در همان کافهی گوشهی خیابانی که از برگ زرد فرش شده بود.
تمامِ هفته را به امید یك روز زندگی میکردم تا تو را ببینم، تا در چشمانت غرق شوم، یادت هست قول ماندن داده بودی؟ حالا یکسال که هر جمعه ساعت سه عصر در همان کافه برایت قهوه سفارش میدهم تا بیایی و صندلیات را عقب بکشیو روبهروی قاب چشمانم بنشینی، اما نمیایی، راستش را بخواهی خودم هم میدانم، گفته بودی که دیگر بر نمیگردی. اما تا ابد در حسرتِ نگاهت میمانم. دلتنگیات را تاب نمیآورم.
ممکن است این نامه را زمانی بخوانی که از این دنیا رها شده باشم. پس عزیزکرده، من آرام می خوابم و تو برایِ فردا پیراهن مشکیاَت را اتو بزن..
الهی عُمرم رو عمرت.
هدایت شده از -𝙈𝘼𝙉𝙃𝙊𝙍-
Mohsen Chavoshi 1_5098275666688739331.mp3
زمان:
حجم:
13M
ء.
هیچ کس حرف هیچکس را نمیفهمید. هر کس فکر میکرد حقیقت فقط در وجود خودش لانه کرده است.
«زمانی که در جایی،
در خودم فرو ریختم
هیچکس برای آبادی من نیامد،
من همیشه خودم بر ویرانههایم
آجر شدهام.»
- محمد همایون
_1_17048943235 (1).mp3
زمان:
حجم:
1.5M
حسینِمن. موزیكِ «قلبی» عطر تو را به قلبم میپاشد.
ارباب من. رفیقِ روزهای تنهاییام. تصدقت شوم.
عطر بودنت گوشه گوشهی زندگیام استشمام میشود. مُحرمت، امید به قلبم هدیه میدهد. دلتنگی و شوق برای محرمِتو تمام چیزیست که برایم مانده..
پنجشنبه ۲۶ ژوئن. ۵ تیر.
_VID_20250628_111009_716_1.mp3
زمان:
حجم:
106.6K
این قطعه از اوناست که
باید، حتماً و قطعاً،
مکرر همراهِ اشك پلی شه.
- نوراًعینی
این قطعه از اوناست که باید، حتماً و قطعاً، مکرر همراهِ اشك پلی شه.
سردارم. تو که با خستگی بیگانه بودی، اما حالا.. اما حالا چندروز است که آرام خفتهای و چشم به رویمان باز نمیکنی.
اما حالا چندروز است که خوابیدهای و انگار هنوز خستگی از جانت در نرفته است.
نمیدانم چگونه از شما بنویسم.
نمیدانم در وصف جانهای خسته اما با اقتدار شما چگونه قلم را به رقص درآورم.
اکنون دانههای تسبیحت منتظرند تا بار دیگر مهمان گرمی دستانت شوند و خستگیات را به جان بخرند. اکنون انگشترت منتظر است تا در آغوش انگشتانت جا خوش کند سردارم..
گویا همهچیز در وصف تو و همرزمان شهیدت ناتوان شدهاند.
دستها هنگام نوشتن از شما لرزان میشود،
زبانها هنگام گفتن از شما لکنت میگیرد. و چشمها هنگام تماشای شما گریان میشود.
و اما همرزم شهیدت سردار سلامی. سعی کردم دربارهاش بنویسم اما نتواستم. سردار سلامی، عزیزِدلِ جگر گوشهام بود و حالا هیچکدام نیستند. هر دو پر کشیده اند.
تا ابد منتظرتان میمانیم اما شما هیچگاه بر نخواهید گشت.
- برایِ تو سردار حاجیزادهی عزیز و همرزمان شهیدت. شنبه هفتم تیرماه. /
آرام بخوابید شماهایی که برایِ ما افتخارید .. :)
شماهایی که با خونتان اقتدار را رنگ کردهاید..