🟣
● سعدی چارهٔ تشویشها را یافته بود: «میان اینهمه تشویش در تو مینگرم». نگریستن مجذوبانه به «تو»، چارهگر است. نه صِرفاً تسلّی، بلکه شِفاست.
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میانِ اینهمه تشویشْ در تو مینگرم
● مولانا نیز همین را چاره میدانست. میگفت فارغ از اینکه بر بالای درخت باشی یا در دلِ چاه، به او نگاه کن! نگریستن پیوسته به کسی که مِفتاح راه است میتواند در دلِ تنگِ پُرگِره، پنجره باز کند. و چون دیدی روز به پایان آمده، و راه، همچنان دور و دراز است، باز هم به او نگاه کن!
تو مبین که بر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاحِ راه
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
شرم کریمانه... !
● کرم خدا را نگاه کن که گناه را بنده انجام می دهد و او بجای بنده اش از این گناه شرمسار است!
کَرَم بین و لطف خداوندگار
گُنه بنده کردهست و او شرمسار
● و نقل است که معروف [کَرخی] خالی[دایی] داشت که والی شهر بود. روزی به جایی خراب میگذشت. معروف را دید درآن خرابه نان میخورد و لقمهای به سگ میانداخت. گفت: «شرم نداری که با سگ نان میخوری؟» [معروف کرخی] گفت:
«نان از شرم میدهم بدو»
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
هرگاه بنده در دل شب تار با سروَر خود خلوت كند و با او به راز و نياز پردازد، خداوند دلش را نورانى گرداند... سپس به فرشتگانش گويد: «اى فرشتگان من! به بنده ام بنگريد كه در دل شب تار كه هرزه درايان به لهو سرگرمند و غافلان خفته اند، با من خلوت كرده است. گواه باشيد كه من او را آمرزيدم»
إنَّ العَبدَ إذا تَخَلّى بِسَيِّدِهِ في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ و ناجاهُ، أثبَتَ اللّه ُالنورَ في قَلبِهِ ... ثُمّ يقولُ جَلَّ جلالُهُ لِملائكَتِهِ: يا ملائكَتي، اُنظُرُوا إلى عَبدِي، فقد تَخَلّى بي في جَوفِ اللَّيلِ المُظلِمِ والبطّالونَ لاهُونَ، والغافِلونَ نِيامٌ، اشهَدُوا أنّي قد غَفَرتُ لَهُ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● "جهان کاهش" تعبیری است که مولانا می آورد. جهانی که به تدریج کم رنگ تر می شود تا اینکه بطور کلی
🟣
● قران می فرماید: به هر کس عمر طولانی دهیم، او را در عرصه آفرینش [به سوی حالت ضعف، سستی، نقصان و فراموشی] واژگونش می کنیم؛ پس آیا تعقّل نمی کنند؟(وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ ۖ أَفَلَا يَعْقِلُونَ). به تعبیر نظامی، هر چه که به انسان داده می شود، سرانجام از او پَس گرفته می شود.
چه بخشد مرد را این سِفله ایّام
که یکیک بازنستاند سرانجام
● همان که حافظ می گفت:
زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند
مجو ز سفله مروّت، که شَیْئُهُ لاشَیْئ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● سعدی میگفت: عمری که در فراق سپری میشود را نباید به حساب عمر گذاشت. بعد از گذشتِ فراق، عمر دیگری لازم است. عمر دیگری برای زیستن.
عمری دگر بباید بعد از فراقْ ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
● حافظ نیز در موافقت با این معنا گفته است:
بی عمر زندهام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
تحلیلگران دروغگو...!
● حکومت بنی امیه در روزگاری به چنان جلالت و قدرتی رسید که تحلیلگران می گفتند: این حکومت مانند "شتر معقوله" تا ابد برای بنی امیه باقی می ماند. شتر معقوله، شتری است که دست و پا بسته جلوی خانه ای می نشیند و از جای خود تکان نمی خورد. و امیرالمؤمنین علیه السلام تحلیل آنها را می شکند.
حَتَّى يَظُنَّ الظَّانُّ أَنَّ الدُّنْيَا مَعْقُولَةٌ عَلَى بَنِي أُمَيَّةَ تَمْنَحُهُمْ دَرَّهَا وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَ وَ لَا يُرْفَعُ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ سَوْطُهَا وَ لَا سَيْفُهَا وَ كَذَبَ الظَّانُّ لِذَلِكَ بَلْ هِيَ مَجَّةٌ مِنْ لَذِيذِ الْعَيْشِ يَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً ثُمَّ يَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً
● و این سنت خداوند سبحان است وقتی که مردم تصور کنند حکومت و ظلم جباران هرگز به پایان نخواهد رسید، منجی موعود فرا می رسد و ندا دهنده ای ندا می دهد: ای مردم! زمان حکومت جباران به پایان رسید(أَيُّهَا النَّاسُ قُطِعَ عَنْكُمْ مُدَّةُ الْجَبَّارِينَ).
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
و این چه بینی هم نماند بر قرار
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________