هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● سعدی می گوید: گل هایی دیدم که بر روی گیاهان گنبدی شکل نشسته اند. در کنار این گل های زیبا، گل پژمرده ای هم بود که مانند دیگر گل ها عطر و بویی نداشت و تعجب کردم که چرا این گل ناچیز در کنار این گل های تماشایی قرار گرفته است؟
این گل پژمرده چون حرف های گزندانه مرا شنید، گفت: خاموش که مرد کریم به بزرگمنشی و بزرگواریِ خود حقِّ همسایگی و همخانگی را از یاد نمیبرد و از همنشینیِ تهیدستان روی بر نمیتابد. و اگر زیبایی و لطافت و عطری مانند دیگر گل ها ندارم، آخر با همه ی این توصیفات گیاهی از باغ های او که هستم.
بگریست گیاه و گفت: خاموش
صحبت نکند کرم فراموش
گر نیست جمال و رنگ و بویم
آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟
● نقل شده است که امام کاظم به مرد روستایی بدچهره ای رسید، بر او سلام کرده و کنارش نشست و مدّتی طولانی با او گفتگو کرد، سپس به او گفت که اگر حاجتی برایش پیش آمد از آن مرد روستایی طلب میکند، پس شخصی به آن حضرت گفت: ای زاده رسول خدا، کنار چنین کسی می نشینی و رفع حاجت خود را از وی می خواهی، در حالی که او به شما بیشتر نیاز دارد [تا شما به او]؟! فرمود: او بنده ای از بندگان خدا، و به حکم قرآن برادر، و در سرزمین خدا همسایه است، و پیوند میان من و او به واسطه بهترین پدران، حضرت آدم است، و به اسلام بهترین دینها است، و چه بسا روزگار، ما را محتاج او سازد، در نتیجه ما را پس از بالیدن بر او، در برابرش فروتن نماید.
... فَقَالَ(ع)عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ وَ أَخٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ جَارٌ فِي بِلَادِ اللَّه يَجْمَعُنَا وَ إِيَّاهُ خَيْرُ الْآبَاءِ آدَمُ(ع)وَ أَفْضَلُ الْأَدْيَانِ الْإِسْلَامُ وَ لَعَلَّ الدَّهْرَ يَرُدُّ مِنْ حَاجَاتِنَا
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● نمک ارزش چندانی به لحاظ قیمت ندارد ولی وقتی هم نشین پسته می شود و خودش را به پسته می چسباند، به ارزش پسته سنجیده و گران قیمت می شود. مانند گِلی بد بو که با گُل می نشیند و خوشبو می شود.
بگفتا من گِلی ناچيز بودم
ولیكن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشين در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
● حافظ می گوید: گرچه در شهر شهرتی دارم و شاعر معروفی هستم امّا بدون لطفِ تو به اندازه ی یک جو ارزش ندارم. بها و ارزش من بسته به لطف و کرم توست که اگر تو یار من باشی من ارزشمند خواهم بود.
من اَرچه حافظ شهرم، جویی نمیارزم!
مـگر تو از کَـرَم خویش یار من باشی..
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
استادهاند بر سر پا شعلهها تمام
امشب کدام سوخته مهمان آتش است ؟!
@normah | صائب
🟣
بارخدایا! بند دلهای دشمنان
اسلام را [از ترس] قطع کن 🤲
« وَ اخْلَعْ وَثَائِقَ أَفْئِدَتِهِمْ »
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● پروردگارا...!
این (سرزمین) را شهری اَمن بگردان.
« ربِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا »
● مولانا می گوید:
ای دِهَنْدهیْ قُوت و تَمْکین و ثَبات!
خَلْق را زین بیثَباتی دِهْ نَجات
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● الهام بخش ترین بیت سعدی جایی است که می گوید: اگر عمری را در غفلت سپری کردید، باقی عمر را دریابی
🟣
● ایستادن نوعی غرامت و مجازات بود برای کسی که مرتکب اشتباهی شده است، همانطور که در مکتبخانه شاگرد خلاف کار بعنوان مجازات میایستاد. حافظ می گفت:
شمع گر زان لب خندان به زبان زد لافی
پیش عُشّاق تو شبها به غرامت برخاست
● در مناجات شعبانیه آمده است: من در پیشگاه تو ایستادهام در حالی که به درگاهت ذلیلانه زاری و تضرّع می کنم.
وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِيناً لَكَ مُتَضَرِّعاً إِلَيْكَ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________