هر که را خواهی تو در کعبه بجو
تا بروید در زمان او پیش رو
@normah | مولانا
🟣
به بازار قیامت نیست رایج هر زر قلبی
مکن جز در دو داغ عشق، نقدی انتخاب اینجا
● سائلی گفت: چه چیزی نزد خدای سبحان هدیه بَرم که در آنجا رایج و فراوان باشد. پاسخ داد: اگر حرف من را می شنوی با خود چیزی ببر که در پیشگاه او یافت نشود. در آنجا علم و اسرار و طاعت روحانیون بسیار است؛ اما آنچه که نزد پروردگار نیست سوز دل و درد عشق است.
سوز جان و درد دل می بر بسی
زانک این آنجا نشان ندهد کسی
● بقول بیدل:
جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم
این است متاع جگر خسته دکانها
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
به روایت تصویر 😁
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کزآن میانه یکی کارگر شود
@normah | حافظ
نــــــــورمـــــاه
گفت: جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستینِ خلق افتی. #سعدی @normah
🟣
● مردم بر دو دسته اند: آن كه با مرگ آسوده شود و آن كه با مرگش ديگران آسوده شوند.
اَلنّاسُ رَجُلانِ مَسْتَريحٌ بِالْمَوْتِ وَ مُسْتَراحٌ بِهِ مِنْهُ
● سنایی میگفت:
تو چنان زی که بمیری برهی
نه چنان چون تو بمیری برهند
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
اینان حقی را میخواهند که خود ترک کردند
و خونی را میطلبند که خود ریختند!
«وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ »
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
چشم جز رنگ گل و لاله نبیند ورنه
آنچه در پردهٔ رنگ است پدیدارتر است
@normah | اقبال لاهوری
🟣
● رودکی میگفت: به آنان که محرومتر و ناتوانتر از تو هستند بنگر و از آنچه تو داری و آنها ندارند شادی کن.
در «به» ز خودی نظر مکن، غصه مخور
در «کم» ز خودی نظر کن و شاد بزی
● اما سعدی میگفت زمانی در دمشق چنان قحطسالی شد «که یاران فراموش کردند عشق» و در آن حال و وضع، دوستی را دیدم که گر چه دارا و توانگر بود، اما زردروی و لاغراندام شده بود. به او گفتم در این قحطسال، تو را چه غم؟ گفت: از دیدن حال زار دوستان چنین شدم.
که مَرد ار چه بر ساحل است، ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
من از بیمرادی نیَم روی زرد
غم بیمُرادان دلم خسته کرد
چوبینم که درویش مسکین نخورد
به کام اندرم لقمه زهر است و درد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________