🟣
در خطاب به مسئولان کشور...!
سعدی میگوید: بازرگانی را هزار دینار
خسارت افتاد. پسر را گفت نباید که این
سخن با کسی در میان نهی. گفت ای پدر،
فرمان تراست، نگویم؛ ولکن خواهم مرا بر
فایدهی این مطلع گردانی که مصلحت در
نهان داشتن چیست؟ گفت:
تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه
و دیگر شماتت همسایه
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● در ادبیات ما "عشوه" با "خریدن" معنا پیدا می کند، همانطور که حافظ می گوید: عشوه دادند که بر ما
🟣
مردم در بازار دنیا دو دسته اند:
• یک دسته در بازار دنیا خود را میفروشند
و پولِ فروختن خودشان را میگیرند.
• دسته دوم، مردمی هستند که در دنیا
خود را میخرند و آزاد میکنند!
و الناس فیها رجلان رجل باع فیها نفسه
فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
اگر روزی چشمپزشک شدید این مصرع
از حافظ را روی دیوار مطب نصب کنید:
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● اجابتِ دعایِ خود را دیر مپندار؛ در حالی که تو خود با گناهان راه اجابت آن را بسته ای... لا تَس
🟣
هرگز درى را كه از باز كردنش عاجزى، به
روى خودت قفل مکن ...
لا تُغْلِقْ باباً يُعْجِزُكَ افْتِتاحُهُ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
● اگر جانم را هم در راه تو نثار کنم، باز هم
از تو عذرخواهی میکنم، زیرا هیچ خدمتی از
من برنمیآید که شایستهی تو باشد و مورد
پسندت قرار گیرد.
گَرَت جان در قدم ریزم هنوزت عذر میخواهم؛
که از من خدمتی ناید چِنان لایق که بِپْسندی
● حافظ میگفت:
چگونه سر ز خجالت برآورم بَرِ دوست
که خدمتی بسزا برنیامد از دستم
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
فرمول کیمیاگری...
● انسان از گذشته کیمیاگری و تبدیل مس
به طلا را از "حرص" جست و جو میکرد و با
طمع خویش سالها عمر خودش را صرف
رنجی بیهوده مینمود. غافل از آنکه فرمول
کیمیاگری دقیقا مقابل حرص است و کسی
میتواند به واقع مس را تبدیل به طلا کند
که برای او مس با طلا هیچ تفاوتی نداشته
باشد.
سعدی میگوید: آیا شنیدید در گذشته
کسانی قادر به تبدیل اشیاء بوده اند؟ گمان
نکنید این اخبار دروغ است زمانی که زر با
مس برای آنها تفاوتی نداشته باشد.
شنیدی که در روزگار قدیم
شدی سنگ در دست ابدال سیم
نپنداری این قول معقول نیست
چو قانع شدی سیم و سنگت یکی است
● حواریون به عیسی گفتند: «چگونه است
که تو روی آب راه میروی، ولی ما از این کار
ناتوانیم؟» او گفت: «منزلت دینار و درهم
نزد شما چگونه است؟» آنان گفتند:
«گرانبها هستند» او گفت: «اما نزد من
آنها با خاک برابرند».
قال الحَوارِيّون لِعيسى عليه السلام: ما لَكَ
تَمشي عَلَى الماءِ ونَحنُ لا نَقدِرُ عَلى ذلِكَ؟
فَقالَ لَهُم: وما مَنزِلَةُ الدّينارِ وَالدِّرهَمِ
عِندَكُم؟ قالوا: حَسَنٌ .قال: لكِنَّهُما عِندي وَ
المَدَرُ سَواءٌ
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________