🟣
● عالم بی عمل مانند چراغی است که خود
را می سوزاند و برای مردم نورافشانی می
کند.
العالم بغیر العمل کالمصباح یحرق نفسه و
یضی للناس
● صائب میگفت:
این که گاهی میزدم بر آب و آتش خویش را
روشنی در کار مردم بود مقصودم چو شمع...
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
● خجالت سعدی از بضاعت اندک:
من سری دارم و در پای تو خواهم بازید
خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست
● حافظ میگفت:
دل دادمش به مژده و خِجلَت همیبرم
زین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
🟣
برای وقتی که دوستان سوارهاند و ما پیاده:
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● گاهی انسان در زندگی خودش احساس
می کند چیزی را گم کرده است؛ ولی
ماهیت آن چیز پنهان است و مدام از خود
سوال میکند که آن چیز گم شده چیست؟
و چه بسا تا آخر عمر این سوال را تکرار کند.
و تا وقتی به جواب نرسد، مانند مولانا باشد
که گفت:
من نخواهم در دو عالم بنگریست
تا نبینم این دو مجلس آن کیست
● به تعبیر اقبال لاهوری، در این خاکدان
چه گوهری ایست که گم شده است؟ ما گم
شدهایم یا اوست که پنهان شده است؟
در خاکدان ما گهر زندگی گم است
این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● گاهی انسان در زندگی خودش احساس می کند چیزی را گم کرده است؛ ولی ماهیت آن چیز پنهان است و مدام ا
اینقدر دانم که چیزی هست و من گم کردهام
- بیدل
🟣
● دستی که خالی ایست:
من بیچاره تهیدستم از آن میترسم
که وصالش ندهد دست، تهیدستان را
● و علاج کلیم کاشانی:
تدبیر تنگدستی جستم ز عقل، گفت
دستی که کوتهست علاجش بریدنست
______ نـــــــورمـــــــاه | @normah _______