نــــــــورمـــــاه
🟣 ● گاهی انسان در زندگی خودش احساس می کند چیزی را گم کرده است؛ ولی ماهیت آن چیز پنهان است و مدام ا
اینقدر دانم که چیزی هست و من گم کردهام
- بیدل
🟣
● دستی که خالی ایست:
من بیچاره تهیدستم از آن میترسم
که وصالش ندهد دست، تهیدستان را
● و علاج کلیم کاشانی:
تدبیر تنگدستی جستم ز عقل، گفت
دستی که کوتهست علاجش بریدنست
______ نـــــــورمـــــــاه | @normah _______
🟣
● پس هرکس به شما تجاوز کرد،
با او مقابله به مثل کنید.
فمن اعتدی علیکم،
فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم
● سعدی میگفت:
با بدان بد باش با نیکان نکو
جای گل گل باش و جای خار خار
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
🟣
متحیّران خاموش...!
● از خداوند بندگانی هستند که خوف و
خشیتِ او، آنها را ساکت کرده است [اما]نه
از روی ناتوانی در سخن گفتن. آنها
فصیحان، صاحبان بلاغت و خرد هستند که
به خدا و ایام او آگاهند. اما وقتی عظمت
خداوند را یاد میکنند، زبانهایشان
میشکند و دلهایشان منقطع میشود و
عقلهایشان حیران میگردد و خیالهایشان
گم میشود؛ اینها به خاطر بزرگداشت و
عظمت خداوند است. وقتی از این حالت به
هوش میآیند، به سوی خداوند با اعمال
پاک و خالص میشتابند و خود را در کنار
ظالمین و خطاکاران میشمارند.
أنَّ لِلَّهِ عِبَاداً قَدْ أَسْكَتَتْهُمْ خَشْيَتُهُ مِنْ غَيْرِ
عِيٍّ وَ لَا بَكَمٍ وَ أَنَّهُمْ هُمُ الْفُصَحَاءُ الْبُلَغَاءُ
الْأَلِبَّاءُ الْعَالِمُونَ بِاللَّهِ وَ أَيَّامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ إِذَا
ذَكَرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ انْكَسَرَتْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ
انْقَطَعَتْ أَفْئِدَتُهُمْ وَ طَاشَتْ عُقُولُهُمْ وَ تَاهَتْ
حُلُومُهُمْ إِعْزَازاً لِلَّهِ وَ إِعْظَاماً وَ إِجْلَالًا فَإِذَا
أَفَاقُوا مِنْ ذَلِكَ اسْتَبَقُوا إِلَى اللَّهِ بِالْأَعْمَالِ
الزَّاكِيَةِ يَعُدُّونَ أَنْفُسَهُمْ مَعَ الظَّالِمِينَ وَ
الْخَاطِئِينَ
● سعدی میگفت:
شهری متحدّثان حُسنت،
الّا متحیّران خاموش...
______ نـــــــورمـــــــاه | @normah _______
نــــــــورمـــــاه
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟ به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک @normah | حافظ
🟣
● سعدی میگوید: گاهی با خود میگویم که
ای کاش آن زیبایی مطلق را همه می
توانستند ببینند تا کسی من را بخاطر این
عشق ملامت نکند، ولی افسوس که اگر نگاه
کنند و معشوق ظاهر هم باشد، باز دیده
دوست بین را هر کسی ندارد و درکی از آن
زیبایی بر او نیست.
کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن
تا همه خلق ببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی
تا دگر عیب نگویند من حیران را
لیکن آن نقش که در روی تو من میبینم
همه را دیده نباشد که ببینند آن را
● حافظ میگفت:
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________