🟣
● در اصطلاح امروزی گفته میشود: «من
دورامو زدم و بهتر از تو پیدا نکردم» و حال
سعدی میگوید:
خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
● و سعدی باز میگفت:
گرد همه بوستان بگشتیم
بر هیچ درخت از این ثمر نیست
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی
@normah | شهریار
🟣
گفته اند: خواجه و دولتمردی در نیشابور
نزد ابوسعید ابوالخیر آمد و خواست که در
جرگه شاگردان وی باشد و ابوسعید از او
چند درخواست کرد، از جمله آنکه پیاده به
بازار برود و برای شاگردان شیخ طعامی را
بخرد و چون طعام را آورد، ابوسعید به او
گفت: حال به بازار برگرد ببین چند نفر خواجه
شهر را دیدهاند که پیاده دنبال غذا رفته
است و چون او جویای احوال شد، همه
گفتند که ما تو را ندیدیم و او دوباره برگشت
و ابوسعید به او گفت: فقط تو هستی که
خود را میبینی، وگرنه کسی تو را نمیبیند.
ای حسن! آن تویی کی خود را میبینی،
و الا هیچ کس را پروای دیدن تو نیست
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
🟣
● محبوبان الهی فقط در چند دقیقه و با
جملات بسیار ساده و بدون پیچیدگی، در
دلهای دیگران نفوذ میکنند؛ دقیقا مانند
یک پزشک حاذق که فقط با چند خط نسخه
بیمار خود را درمان می کند.
آنها حتی نیازی به موعظه هم ندارند و
همین که سلام میدهند، وجود آدمی در
مقابل لطافت آن سلام فرو میریزد.
من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او
وز سخنان نرم او، آب شوند سنگها
● به تعبیر حافظ، لطیفهای نهانی که نه از
لب لعل و خط نگاری برآمده، بلکه لبریز از
عشق الهی ایست که برمیخیزد و در قلب
آدمی مینشیند. حسن ظاهری زوال
پذیر است اما ملاحت آنها نه.
لطیفهایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لبِ لعل و خطِ زنگاریست
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
🟣
● اگر میخواهی ستیزه کنی، با کسی
همانند خود پنجه افکن؛ زیرا ما خود
از قبل شکستخوردهایم.
با چون خودی درافکن اگر پنجه میکنی
ما خود شکستهایم چه باشد شکست ما؟
● بیدل میگفت:
یارب شکستِ من به چه افسون شود درست؟
دارم دلی که پیشتر از من شکستهاند
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
القصه؛ پیِ شکستِ ما بسته صفی
مرگ از طرفی و زندگی از طرفی!
@normah | ابوسعید_ابوالخیر