ترمه
یک روز یک نفر تصمیم گرفت بمیرد. اولش تصمیم نگرفته بود بمیرد، اول میخواست از آدمها فرار کند. بعد کم
خودش را کُشت، خودکشی در ادبیات نتیجهی کمبود کلمات است. مثلاً آیدا خودش را کُشت، خودسوزی کرد، من نمیگویم، معروفی در سمفونی مردگان میگوید. معروفی آدم ننوشتن بود؟ فکر نمیکنم. آدم کم نوشتن بود؟ بعید میدانم. داغ آیدا سنگین بود، کمر کلمات خَم میشد. پس آیدا خودسوزی کرد، به احترام واژگان.
ترمه
تقویم را با حادثههای تلخی حفظ کرده بودیم که بیان کردن جزئیات این حوادث تلخ هم غر است، هم تکرار مکر
آدم نمیتواند تمام عمرش را در حالت عزاداری برای اتفاقاتی که هر روز تکرار میشوند، سپری کند.
انسان مختار نیست، کیان هم نیست، هیچ پشیزی نیست کلاً. منظور از اشرفِ مخلوقات هم اشرف بدون الف و ف ئه. شر مخلوقات، شرور مخلوقات، شرارهی مخلوقات.
سلام، اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را، به دل هرگز نمیدادم خیال آشنایی را. جدایی چون بیفتد دوست قدر دوست بشناسد، شکستهاستخوان داند بهای مومیایی را، متأسفانه.
بخوابیم، تهش میترسم بمیرم و اونقدر که دلم میخواست نخوابیده باشم. مگه چندسال زندهایم که همش بیداریم؟