🐸Error 405
گوشیاتونو بزارین کنار که اگه تکذیب شد مثلا یهو هممون با هم خوابیدیم. خیلی خسته بودیم
عاشقتم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
مردم از تنهایی تو جا های تنگ و تاریک میترسم
من از تنهایی تو جا های روشن و بزرگ میترسم. مخصوصا از طبیعت خالی. به شدت ترسناکه برام ولی خب حاضرم جونمو بدم تا حسشو خارج از تصور، واقعا تجربه کنم. تو طبیعت (بجز با بزرگترا) قبلا با مهسا و یحیی رفتم. هم شبش رو هم روز رو ولی خب چون تنها نبودم اون حس ترس رو نداشتم. البته ناگفته نماند که شبش یه آقاهه با شنل تو تاریکی هم دیدیم، سه تامون خفه شدیم، نگاش کردیم پشتشو کرد رفت. بعد یحیی که طبق معمول خاye ش زیاده هم صداش کرد هم چراغ قوه رو گرفت روش هم یکم رفت دنبالش. خلاصه که اره. اون سفر دو روزه؟ یه روزی؟ نمیدونم. میشه گفت بهترین سفر زندگیم بوده. با وجود اینکه رنگ سفید کفشام تبدیل به کرمی شد( تا مچ رفتیم تو گل ) و جورابام خیس بود و موهامو تازه کوتاه کرده بودم و تو صورتم بود ولی خب واقعا خوش گذشت.
🐸Error 405
هممون باهم خوابیدیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
آقا با هم نه. هر کی تو جای خودش. منظورم در یک برهه زمانیه😂
🐸Error 405
مردم از تنهایی تو جا های تنگ و تاریک میترسم من از تنهایی تو جا های روشن و بزرگ میترسم. مخصوصا از
وای چقد با ریتم خوندم اولش فک کردم آهنگه