پارت15
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
الانم بعضیا دارن زور میگن ، منم چشم نمیگم .
من دلم میخواد درس بخونم اگه مشکل دارید تقصیر من نیس تقصیر خودتونه ...
از قیافه اش معلوم بود حسابی داره کم میاره اونم که دید چیزی برا گفتن نداره اومد جلو و کیف لپ تاپم رو از دستم به زور گرفت .
منم که دلم نمیخواست نقطه ضعف نشون بدم و کاری کنم فک کنه و اون برنده است هیچی نگفتم .
اونم که میخواست یه جوری صدایم رو در بیاره لپ تاپم رو از کیف درآورد و محکم زد اش روی زانوهاش و بعد هم کوبیدش زمین
پارت16
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
و محکم زد اش روی زانوهاش و بعد هم کوبیدش زمین طوری که هر تیکه لپ تاپ یه جا افتاده بود .
از تو داشتم می ترکیدم و دلم می خواست هق هق کنان گریه کنم
چون تو اون لپ تاپ زحمت های یک سال تحقیق هام بود .
ولی بازم خودم رو کاملا خونسرد جلوه دادم که یه وقت هوا ورش نداره .
آروم و قدم زنان رفتم جلو ؛ کل انرژی ام رو جمع کردم و با کفشم محکم زدم روی پاش .
همون موقع پاش رو گرفت بالا و یه پایی وایساد و هی نفس عمیق میکشید و لپ هاش رو باد میکرد و نفس اش رو بیرون میداد .
دلم خنک شد ولی کار من جبران اون غلطی که اون کرده بود رو نکرد. ولی خدایی محکم زدم طوری که تا دو سه هفته همون پاش می لنگید .
پارت17
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
دلم خنک شد ولی کار من جبران اون غلطی که اون کرده بود رو نکرد. ولی خدایی محکم زدم طوری که تا دو سه هفته همون پاش می لنگید .
حتی نمیتونست از پله ها درست بالا بره .
باید شبیه این پیرمرد بالا میرفت .
ولی بازم میگم هرچی بود تمام دق و دلی هام با اون لگد که زدم تو پاش خالی شد .
دوستاش که رگ غیرت شون گل کرده بود اومدن جلو تا مثلا حسابم رو برسن ولی مانی نگذاشت بیان .
گفت : خودم دارم براش به اندازه همون لگدی که به من زد .
یه طرف چادرم رو سفت گرفت و یهو کشید به طرف دیوار ، انقدر شدت کشیدنش زیاد بود که یه لحظه فکر کردم الان با صورت روی زمینم ، ولی نمی دونم چه قدرتی منو نگه داشته بود که زمین نخوردم .
اسدی منو هول داد سمت دیوار طوری که همون موقع چسبیدم سینه ی دیوار و گفت :
اگه میخوای از زیر کتک هام سالم بیرون بیای فردا جلوی همه ی بچه های کلاس ازم خواهش میکنی ببخشم تو رو فهمیدی ؟
پارت18
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
گفتم : مگه تو خواب ببینی . حاضرم کتک بخورم ولی با توی بی غیرت و بی حیا یه کلمه حرف نزنم .
احمق ؛ میدونی برای چی احمقی چون فک میکنی با تهدید کردن من برنده شی.
همون موقع پوز خندی بهش زدم و صورتم برگردوندم .
با لحن تمسخرآمیزی گفت : منو بگو که میخواستم بهت فرصت بدم ولی خودت نخواستی هم بهتره که جلوی مردم کتک بخوری و جلوی همه خوار و خفیف شی دختره نادون .
دختر خاله ام داشت از استرس سکته می کرد نمی دونست چی کار کنه از اون ور هم اگه می خواست بیاد جلو دوستای مانی جلوش رو میگرفتند .
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل خوشم من به محالات رضا(ع)..:)
@noursa59
کربلایی حسن عطاییاونجا که غم از آسمونش می_باره حرم کریمه.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
تنها حرمی که روضه خون نداره حرم کریمه..❤️🩹
@noursa59
.
بهفَمَنیَمُتیَرَنےدلخوشیمُمیمیریم؛
خوشاڪسےڪهبهدیدارِتوست،امیدش♥️(:'!
السلام علیک یا بقیه الله
@noursa59