پارت17
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
دلم خنک شد ولی کار من جبران اون غلطی که اون کرده بود رو نکرد. ولی خدایی محکم زدم طوری که تا دو سه هفته همون پاش می لنگید .
حتی نمیتونست از پله ها درست بالا بره .
باید شبیه این پیرمرد بالا میرفت .
ولی بازم میگم هرچی بود تمام دق و دلی هام با اون لگد که زدم تو پاش خالی شد .
دوستاش که رگ غیرت شون گل کرده بود اومدن جلو تا مثلا حسابم رو برسن ولی مانی نگذاشت بیان .
گفت : خودم دارم براش به اندازه همون لگدی که به من زد .
یه طرف چادرم رو سفت گرفت و یهو کشید به طرف دیوار ، انقدر شدت کشیدنش زیاد بود که یه لحظه فکر کردم الان با صورت روی زمینم ، ولی نمی دونم چه قدرتی منو نگه داشته بود که زمین نخوردم .
اسدی منو هول داد سمت دیوار طوری که همون موقع چسبیدم سینه ی دیوار و گفت :
اگه میخوای از زیر کتک هام سالم بیرون بیای فردا جلوی همه ی بچه های کلاس ازم خواهش میکنی ببخشم تو رو فهمیدی ؟
پارت18
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
گفتم : مگه تو خواب ببینی . حاضرم کتک بخورم ولی با توی بی غیرت و بی حیا یه کلمه حرف نزنم .
احمق ؛ میدونی برای چی احمقی چون فک میکنی با تهدید کردن من برنده شی.
همون موقع پوز خندی بهش زدم و صورتم برگردوندم .
با لحن تمسخرآمیزی گفت : منو بگو که میخواستم بهت فرصت بدم ولی خودت نخواستی هم بهتره که جلوی مردم کتک بخوری و جلوی همه خوار و خفیف شی دختره نادون .
دختر خاله ام داشت از استرس سکته می کرد نمی دونست چی کار کنه از اون ور هم اگه می خواست بیاد جلو دوستای مانی جلوش رو میگرفتند .
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل خوشم من به محالات رضا(ع)..:)
@noursa59
کربلایی حسن عطاییاونجا که غم از آسمونش می_باره حرم کریمه.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
تنها حرمی که روضه خون نداره حرم کریمه..❤️🩹
@noursa59
.
بهفَمَنیَمُتیَرَنےدلخوشیمُمیمیریم؛
خوشاڪسےڪهبهدیدارِتوست،امیدش♥️(:'!
السلام علیک یا بقیه الله
@noursa59
نــــورســــــاɴᴏʀꜱᴀ🌱
با تقلید از شهید مجتبی کریمی عزیز امروز را هم با توسل به شهید محمد بلباسی شروع میکنیم و سهمی از کار
با تقلید از شهید مجتبی کریمی عزیز امروز را هم با توسل به شهید امیر حسن شروع میکنیم و سهمی از کار های خیری که امروز میکنیم را به این شهید بزرگوار می دهیم و از این شهید بزرگوار در خواست میکنیم که مارو تو کار ها همراهی کنه .❤️🩹
مثل شهدا باشیم تا عاقبت به خیر بشیم .
@noursa59