پارت41
رمان«سفر بی بازگشت یاس ها» 🌸🕊
اب دهنمو محکممم قورت دادم و با چشمای دوبرابر گرد شده بدون اینکه تن صدام بالا یا پایین تر بره گفتم :
چی ؟؟
واااااا ....
یعنی چی ؟
نمیفهمم....
همون موقع یه موتوری اومد و یکی از سرنشیناش تفنگ رواز زیر لباس اش در آورد تا بهم شلیک کنه خورد توی دستم .
235.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خودشیفتگی شایسته یک مسلمان آگاه نیست(؛🌿
@noursa59
نــــورســــــاɴᴏʀꜱᴀ🌱
امشب ۱۶۸مین شب تجمعات، به یاد شهدای مظلوم میناب❤️🩹 @noursa59
امشب هم گذشت…
شب ۱۶۸مِ تجمعات، به یاد بچههای مظلوم میناب. 🎒🖤
۱۶۸ شب گذشت،
اما هنوز نه فراموش کردیم،
نه میخوایم فراموش کنیم.
به یادشون،
به احترام داغی که هنوز تازهست…
شبتون بخیر 🌙✨
.