eitaa logo
کانال ائمه جماعت
1.8هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.3هزار ویدیو
3.2هزار فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 فرصت هاى بالندگى در زندگى 3⃣ ⭕️ اهمیت برنامه ریزی در ماه فرصت ها در قالب زمان تعريف مى شوند و واژه زمان، واژه اى است كه قسم بارى تعالى بر تارك آن مى تابد. اينك مى خواهيم از اهميت برنامه ريزى در آبان زندگى سخن بگوييم. ناگفته نماند كه آغاز هر فصلى، تحولى را شايسته است و فصل پاييز، فرصت نيروگيرى و شتاب به سمت اهداف جديد است. 1⃣2⃣ شادمانه دوّم، بياد آوردن موفقيت ها و بهروزى ها و شادكامى هاى مثبت و ارزشمند است كه موتور حركت آدمى به سوى موفقيت هاست و حتى اگر در اين زمينه كتاب هاى رمز موفقيت انسان هاى جاويدان و انسان هاى نامى مطالعه شود و احساس كنيم كه حركت ها و برخى تجارب ما مثل آنان بوده است، احساس بودن و شدن مى كنيم. 2⃣2⃣ شادمانه سوّم، شادمانه هاى معنوى است. گويى خداوند، روح انسان را با شادى ها و تعلقات معنوى گره زده است. سبكى روح و روان و جسم، تنها در شادمانه هاى معنوى نهفته است. 3⃣2⃣ در سنت بودايى، مشكلات هم براى رشد و آرامش درونى ضرورى شمرده شده اند. يك دُعاى معروف تبتى مى گويد: «در اين زندگى به من رنج ها و مشكلاتى عطا كن كه قلب مرا بيدار كند و تجربه و تمرين مرا براى آزادى و عشق به همه چيز جهان، به ثمر رساند». به نظر مى رسد كه وقتى زندگى خيلى راحت و آسان باشد، فرصت ها و جسارت هاى كمترى براى رشد واقعى نصيب انسان مى شود. 4⃣2⃣ يك شاعر عرب مى گويد: فازَ بِاللَّذات مَن كان جَسوراً كسى لذت هاى واقعى و عينى و نهايى را مى برد كه در سختى ها جسور و انتخاب گر باشد و يقيناً انتخاب هم بايد ارزشمند باشد. در ادبيات پرمغز عربى مى خوانيم: مَنْ طَلَبَ العُليا لَمْ يُغْلِهِ المَهر كسى كه بلندى ها را مى جويد، بهاى اندك، او را از حركت باز نمى دارد. 5⃣2⃣ در برنامه ريزى ها و زندگى مان، بايد از حالات روحى به خوبى آگاه شويم؛ زيرا انسان در آغاز روح است و سپس جسم. 6⃣2⃣ به طور مثال اغلب دانش آموزان و دانشجويانى كه مدت سه ماه تعطيلات تابستانى را در مسافرت و استراحت و يا كارهاى متفرقه سپرى كرده اند، ممكن است دچار اين حالت شوند كه كشش درسى شان در مهر و آبان كم شده است؛ اين يك حالت روحى زودگذر است. 7⃣2⃣ نبايد فراموش كنيم كه روان و روح، همنوا با شرايط مى شود و اين حالت كم كم اتفاق مى افتد. هر انسان سالمى داراى وسعت نظر، حواس كامل و عقل است. وقتى روحيه را به وضع موجود و با نگرش مثبت عادت دهيد، هيچ كارى سخت به نظر نمى آيد و مسايل و مشكلات، محال و ترسناك جلوه نمى كنند و حلّشان آسان تر مى نمايد. 8⃣2⃣ نيچه مى گويد: انسان يك چراى بزرگ است كه با هر چگونه اى مى تواند بسازد. انسان موجود سازگارى است كه البته نبايد سازش كند. 9⃣2⃣ بسيارى از ناكامى ها، غيرواقعى و به معناى تأخير است و شكست نيست؛ كسى كه بتواند در ناملايمات و ناكامى ها بخندد، حتى نخستين طبيعت را نيز برمى انگيزد. 0⃣3⃣ زندگى يك مسؤليت بزرگ است و قبول مسؤليت بزرگ، قبول مبارزه، رقابت و رشد است. زندگى هر كس را افكار او شكل مى دهد و انديشه هاى ما آينده ما را مى سازند و بهبودى زندگى، هميشه ناشى از بهترانديشى است. http://eitaa.com/joinchat/4119724036Cdb8274ed3a
🔴 فرصت هاى بالندگى در زندگى 4⃣ ⭕️ اهمیت برنامه ریزی در ماه فرصت ها در قالب زمان تعريف مى شوند و واژه زمان، واژه اى است كه قسم بارى تعالى بر تارك آن مى تابد. اينك مى خواهيم از اهميت برنامه ريزى در آبان زندگى سخن بگوييم. ناگفته نماند كه آغاز هر فصلى، تحولى را شايسته است و فصل پاييز، فرصت نيروگيرى و شتاب به سمت اهداف جديد است. 1⃣3⃣ بزرگ ترين هيجان زندگى، رقم زدن انديشه هاى بزرگ است و انديشه ها در فرصت فرداها نهفته است؛ از اين رو بزرگ ترين هيجان زندگى مربوط به فرداست. 2⃣3⃣ فردا فرصت به واقعيت رساندن ايده هاست و بايد بدانيم كه بهترين ايده ها را هم مى توان بهتر كرد. انسان در بعد كيفيت، نهايت ندارد. 3⃣3⃣ خداوند انسان را به گونه اى آفريده است كه اگر بخواهد بلغزد، هيچ نهايتى براى مراحل فرودين و سقوط او نيست و دره هاى ويل و سرگردانى، دهان گشاده و عميق است و محل لغزش لجن گاه است و لجن ليز است و آدمى سُر مى خورد و گاهى در تخريب خود، تسليم مى گردد. از طرف ديگر اعلى عليين و مراحل فرازين و رشد هست؛ تا جايى كه يتيم مكه، محمد مصطفى(ص) ـ ختم رُسُل ـ به جايى مى رسد كه جبرئيل نيز نمى تواند به آن جا قدم بگذارد. 4⃣3⃣ در مسير شدن و رشد، به ويژه در سه بُعد تحصيل، معنويت و تكامل روحى و روانى از دوستان و همراهان سخت عناصر(نه سست عناصر)، نبايد غافل شد. 5⃣3⃣ روان شناسان مى گويند: كسى كه دوستان خوب و ارزشمندى دارد، نيازى به آيينه ندارد. 6⃣3⃣ مورخان مى گويند: هر كس تاريخ را عميقاً مطالعه كند، خواهد ديد كه پشت سر هر مرد واقعى، زنى وجود دارد كه براى او فرصت هاى بودن را رقم مى زند. روان شناسان نيز عقيده دارند كه در زندگى افراد فرهيخته، دانشمند، مخترع و مبتكر، وجود دوستان ارزشمند، كاملاً محسوس است. 7⃣3⃣ اگر دوستان خوبى نداريد، شايد معنايش اين است كه در حدّ مطلوب تلاش نمى كنيد و آدم شناس نيستيد و بدتر از آن، اگر دوستان بد در كنار شما هستند، نشان گر اين است كه نه تنها در شناخت خوبى ها و خوب ها مشكل داريد، بلكه در طرد بدها و بدى ها هم ضعف داريد. 8⃣3⃣ انسان ها نابغه، برنامه ريز، مسلط و موفق متولد نمى شوند؛ بلكه اين امور، تدريجاً و با سعى و تلاش و شناخت و دقت حاصل مى شوند؛ يكى از راه هاى كسب اين امور، دقت در انتخاب دوستان است. 9⃣3⃣ امام على(ع) مى فرمايد: بدترين فرد كسى است كه دوستانى ندارد و بدتر از او كسى است كه دوستان خوبش را هم از دست مى دهد. 0⃣4⃣ يكى از عناصر عمده موفقيت انسان، دوستى با بزرگان و انديشمندان است. در دوران دانشجويى، دوستى، احترام و نزديكى به اساتيد فرهيخته كه اقيانوس هاى عمود بر زمين مى باشند، از عوامل مهم موفقيت است. امام على النقى(ع) مى فرمايد: به درستى كه استاد و دانشجو، در پيشرفت و ترقى(همديگر و جامعه) با هم شريك هستند. http://eitaa.com/joinchat/4119724036Cdb8274ed3a
🔴 9 دي، تمريني براي الگوي حاکميتي امام و امت ⭕️ تحليلي بر زمينه فکري شکل گيري حماسه 9 دي 1⃣ 🔸 بشر در طول قرن ها و هزاران سال زندگي، همواره در پي يافتن ساختاري براي اداره جامعه خود بوده است؛ تا بتواند نيازهاي اجتماعي خود را از اين طريق، تأمين کند و به سمت بهبود و رفاه، حرکت کند. نظام هاي مادي بسياري تا کنون با ادعاهاي بزرگ آمده و رفته اند و هيچ کدام نتوانسته اند الگويي بي نقص براي سعادت بشر ارائه کنند و هر کدام در ورطه ظلم و ستم غلتيده، عده اي را بهره مند و عده اي ديگر را فروگذار کرده اند. الگوهاي تجربه شده در تاريخ، نظير سلطان محوري مرسوم در نظام هاي پادشاهي که حکومت را به صورت موروثي در يک خاندان حفظ مي کند يا الگوي دموکراسي و اصالت دادن به نظر اکثريت و يا الگوهاي عوام فريبانه اي که خود را در ظاهري مردم سالارانه نمايش مي دهند، ولي در واقع، الگويي مافيايي و سرمايه محورند، هر کدام به نوعي سر از خودکامگي و استبداد در مي آورند و همچنان بخشي از مردم جامعه، تحت ظلم ديگران قرار مي گيرند. 🔺چه کسي توانايي اداره جامعه را دارد؟ به نظر مي رسد، ايراد کار، لزوماً در عدم خيرخواهي يا در تلاش ناکافي بشر براي اداره جامعه نيست؛ بلکه تا زماني که جهان مادي ملاک تصميم گيري انسان ها باشد و خود را محدود در اين چند سال زندگي مادي ببينند، نتيجه اي به دست نخواهد آمد. رهبري جامعه و هدايت آن، نيازمند قدرت و علمي است که بر همه اين مسير طولاني، احاطه داشته باشد و خير و صلاح بشر را نه فقط در زندگي مادي محدود، بلکه در مقياس دنيا و آخرت، بشناسد. امام، تنها کسي است که با بهره مندي از علم الهي، مي تواند اين نياز را پاسخ دهد؛ علمي که به او اين توانايي را مي دهد که حتي در اوج قدرت، همچنان صلاح جامعه را فداي خواست و ميل شخصي اش نکند و در هر حال، به وظيفه الهي و انساني خودش، عمل کند. سنخ حاکميت و رهبري امام، به دليل علم الهي اش، به کلي با تلاش هاي تجربه گرايانه و آزمون و خطاهاي بشر، متفاوت است. 🔺شرط تحقق الگوي حکومت امام و امت با وجود اين که امام، ولايت خود را از جانب خدا دريافت مي کند و امامت و ولايت او بر مردم، وابسته به تصميم و انتخاب مردم نيست، ولي به هر حال، اراده الهي بر اين تعلق نگرفته که انسان ها را به اجبار، سعادتمند کند. اين که بشر به صورت مختار خلق شده، اقتضا مي کند که حتي براي انتخاب سعادت ابدي و شقاوت ابدي خود نيز مختار باشد. خداوند به واسطه امام، حجت را بر مردم تمام مي کند و حقيقت را به گوش آنها مي رساند؛ ولي چنين نيست که با قدرت قاهره خود، حکومت امام را محقق سازد؛ بلکه اين مردمند که بايد امام را بشناسند و به اين درک برسند که راه سعادتشان، اطاعت از امام و سرسپردگي به حکومت اوست و اگر اين درک براي مردم حاصل شد و به امام خود روي آوردند، سايه سعادت و عدالت و رفاه و رستگاري، بر جامعه آنها خواهد نشست. وگرنه، از اين نعمت محروم شده، در منجلاب بي عدالتي و سياهي فرو خواهند رفت. چنين است در طول تاريخ نيز تنها دوران کوتاهي، مردم از حاکميت امام، بهره مند شدند و در بقيه دوران ها، ظلم و بي عدالتي در جامعه اسلامي، رواج داشته است. http://eitaa.com/joinchat/4119724036Cdb82
🔴 يك حرف بس است! 🔸حسين سروقامت در خانه اگر كس است؛ يك حرف بس است! - على اصغر را مى شناسى؟ با انگشت بر نوك بينى اش گذاشت كه: - هيس... فهميد كه او در ميان جمع نمى خواهد چيزى بگويد. خوشحال شد كه بالاخره بهانه اى براى گفت و گو پيدا كرده است. از آغاز اين سفر تا كنون مى ديد كه او همواره گوشه اى نشسته و كنج خلوت گزيده است. هرچه مى خواست خود را به او نزديك كند، موفق نمى شد. دانشجوى گوشه نشين كم ديده بود. آن هم در سفر به جبهه هاى جنوب كه معمولاً بچه ها حرفهاى زيادى براى گفتن دارند. ... تا رسيدند شلمچه رفتند بر سر مزار شهداى شلمچه، و او ديد كه چگونه اين دانشجوى منزوى اينجا به تكاپو افتاده، از اين سو به آن سو مى رود و نوشته هاى قبرها را مى خواند. همچنين ديد كه او چطور وقتى گمشده اش را يافت، قبر او را شست و بر آن فاتحه اى خواند و صفايى كرد. او دور او را مى پاييد. وقتى از سر قبر برخاست و رفت، او آمد و نام آن شهيد را به خاطر سپرد: على اصغر! - على اصغر را مى شناسى؟ يكدستى زد تا ببيند او چه مى كند! چندی نگذشت كه او خود سرصحبت را باز كرد: پس مرا ديدى كه بر سر آن قبر نشستم و فاتحه خواندم. - بله، ديدم. - ببخش كه پيش بچه ها چيزى نگفتم. اين يك راز نهفته است. ميان من و خدا و على اصغر و تو اولين كسى هستى كه برايت مى گويم. من اهل شهركردم. وقتى در كنكور شركت كردم و اهواز پذيرفته شدم، غم دنيا بر دلم سايه افكند. تا آن وقت هيچ گاه من از شهر و ديار و خانواده ام جدا نشده بودم. دانشگاه برايم محيط غريبى بود. نمى توانستم با كسى ارتباط بگيرم. حتى از پيدا كردن دو سه نفرى كه هم اطاقى هاى من در خوابگاه دانشجويى باشند، عاجز بودم... خدا مى داند كه چه كشيدم! يك هفته اى با همين وضعيت سر كردم. از تنهايى رنج مى بردم و از همه چيز بوى غربت استشمام مى كردم. شبى ميان بستر دراز كشيده و فكر مى كردم خدايا من چگونه در اين محيط - آن هم براى چند سال - تاب بياورم؟ از خدا كمك خواستم و با چشم گريان خوابم برد. در عالم رؤیا شهيدى را ديدم، با چهره اى مشعشع و تابان. از ديدار او چنان آرامشى به من دست داد كه نظير آن را هيچ گاه تجربه نكرده بودم. از احوالم پرسيد. به او گفتم. خنديد و گفت از اين پس هر از گاهى سراغت مى آيم. گفتم تو كه هستى؟ گفت نامم على اصغر است. چيزى نمى گذرد كه تو هم به ديدار من مى آيى؛ در مزار شهداى شلمچه، سمت چپ، رديف...قبر مرا پيدا كن. از آن زمان هر گاه احساس تنهايى مى كنم، على اصغر مى آيد، روحى دوباره در من مى دمد و مى رود... با او عالمى دارم، هر چند يك بار بيش تر بر سر مزارش نيامده ام! آن جوان كرمانى در آن شب جمعه ماه مبارك رمضان وقتى صداى مؤذن را شنيد، سفره سحر را جمع كرد و با خود گفت: امروز مى دانم ما حجت خود را كجا برم! شنيده بود آن روز در شهر او ياس سپيد مى آورند... شهيد مى آورند! ... و او از اولين كسانى بود كه رسيد به آن قافله گمنامانى كه در عرش از همه آشناترند. زير تابوت شهيدى را گرفت، گريه كرد، التماس كرد، پرچم سه رنگ را غرق بوسه كرد... تو را نمى شناسم، نمى دانم كه هستى، اما مى دانم اگر بخواهى مى توانى واسطه شوى گره از كارم بگشايند. گرفتارم، به هر درى زده ام، باز نشده! اگر حاجت نداشتم، اينجا نمى آمدم... آن قافله مى رفت و او با شهيدى كه نمى شناخت، نجوا مى كرد. هر چه مى گذشت، آرامتر مى شد. گويا به دلش برات شده بود كه حاجتش را گرفته است. شب شد و در دوست را گشودند: - تو را نمى شناسم!... آشنايى نمى دهى؟ - من غريبه نيستم، آشنايم. همان شهيدى كه امروز مونس تو بود. وساطت كردم، حاجتت برآورده شد. اما من نيز از تو خواسته اى دارم. سالها پيش كه مادر پيرم را ترك كردم و به سوى جبهه رفتم، او هرگز گمان نمى كرد ديگر پسرش را نخواهد ديد. فكر نمى كرد ديدار ما به قيامت باشد. من مفقود شدم و كسى از من خبرى براى اين پيرزن نياورد. اين سال ها براى او يك عمر گذشته. ما اهوازى هستيم، مى خواهم بروى به مادرم خبر دهى كه پسرت آمده، اين قدر هر كه در مى زند، به هواى ديدار من ندود پشت در! مات مانده بود. بيدار است يا خواب؟ - مى روى اهواز، فلان خيابان، پلاك... سراغ خانه شهيد را مى گيرى در آن خيابان جز خانه ما، خانه شهيدى نيست... براى خودش نيز شگفت مى نمود؛ آنچه در عالم رؤا مى ديد، يادش نمى ماند اما جزء جزء اين خواب را به خاطر سپرده بود! با خودش زمزمه مى كرد: اهواز، خيابان... پلاك... صبح بار سفر بست و راهى اهواز شد. پايش نكشيد به نشانى او برود. رفت بنياد شهيد، رئيس بنياد را ديد و ماجرا را گفت. با زدن تكمه هاى كامپيوتر و دادن آن نشانى، بر روى صفحه مونيتور، نام مطهرى نقش بست، از شهيدى مفقودالاثر: او خود به ميدان آمده بود تا بگويد: در خانه كسى هست! https://eitaa.com/porsemanmag