/۴/ میشه گفت قدبلند. شایدم نه. یکم سبزه. سربسته عقب مونده ولی نه ذهنی، زندگیای. نتیجهی زندگی توی خونههای نمدار و کدر دهکورههای ناکجا آباد توی خانوادهی تا انتها سنتی. متعصب. مغرور و کمتوقع. تا فلک چسبیده به زندگی و عادتکرده. حاصل ازدواج تفکرات تکبعدی افرادی از جامعه و تفکرات مادر. گفت ولی من نشنیدم داشتم به عنوان درس عبرت نگاش میکردم. چشماش، ندیده، خاکی و متوهم.
مردم ما رو فراموش میکنن. مردم ما رو فراموش میکنن قربانی. ما توی ذهن مردم جایی نداریم. خاطرهایم، گذشتیم، رد شدیم. ما بین مردم مثل توهمیم. من توی زندگی مردم، و تو توی زندگی من، مثل قربانی، صرفاً توهمهایی هستیم که برای راحتی زندگی بهشون آویزون میشیم. دوست داریم و دوست داشته میشیم که ادامهی حیات بدیم. دستتو نده به گذشته قربانی. گذشته تو رو میکشه سمت خودش. باتلاق. دستتو وقتی میدی به گذشته یعنی فکر میکنی به آدمهایی که صدرصد مُردن. دستتو میدی به مردههایی که گذشتن. آدمها ما رو توی حال فراموش میکنن و توی گذشته خاک. انقدر درگیر نباش.
من سیگاری نیستم
/۱/ کوتاه ولی نه خیلی. سرتاپا مشکی. از نظر جسمی ضعیف و روانی متزلزل. هفتهی سختی رو داشت و شروع کرد
شمارهی یک تا چهار عزیز، اثباتن. اثبات اینکه من از تو و تو از من با چیزای کوچیک، از هم تعریف میسازیم. تعریف من ویژگی جسمانی تو، ویژگی روانی تو، گفتههات و فُرم و تیزی نگاهته. ویژگیهایی که تو از من داری.. نمیدونم. و حق میدم بهت. حق میدم.
رشد اتفاق نمیوفته تا زمانی که کسایی رو درکنارت داری که مدام رفتارای گذشتهت رو میکوبن توی صورتت. تو همهشو بخون خانواده. این یه نوع کینهست. کینهای که شما توی بوجود آوردنش هیچ کاری نکردید؛ فقط به دنیا اومدید.
نمیتونم تمرکز کنم و بخونم. میخونم ولی نمیفهمم. میفهمم ولی متوجه نمیشم. دیگه نمیتونم امتحان بدم. حالم از کتاب دست گرفتن خسته شده. یه اضطراب مدام که همیشه همراهته. اهمال کاریِ قاطی با پشیمونی. خوشبحال تو که میتونی؛ این هیچ ربطی به من نداره. من فقط یه هفته استراحت میخوام. یک هفته استراحت بدون صدا، بدون خانواده، بدون آدم، بدون گوشی. مثل گوشت تو چرخ گوشتی داریم چرخ میشیم تهش یکی درمیاد میگه خیلی ادا میدید. من سلطان ادا، دو دیقه شلنگو بگیر اونور دنیا من یکم استراحت کنم بخدا خستهم. بنظرم مشکل نبود رضایته. نبود رضایت از یه اتفاق درست. اتفاق میوفته و درست نیست و بجای اینکه درست بشه تو باید خودتو باهاش وفق بدی. اتفاقات اشتباه پشت سرهم. خب دردت چیه مگه نمیگفتی اینطوری نشه اونطوری نشه حالا نشد دیگه! شما فقط ادایید. نخیر عمو مشکل از مغز معیوب توئه. من فقط یه اتفاق درست میخوام. یه چیزی که بشینه سرجاش. درست باشه. یه باری برداره نه اینکه یه باری اضافه کنه. اینکه اینطوری و اونطوری نشد دلیلی بر اینکه درست شده نیست. حماقت. حماقتهای متحرک.
تکلیف هم مشخصه من دارم ادا میدم و غر میزنم وگرنه آدمی توی سن من وظیفهای بجز درس خوندن نداره. فقط دنبال از زیر کار در رفتن و علافی.