eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
229 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌نشست و به کُنجِ غم در هم فرو می‌رفت. گاه لب بر میچید و گاه سنگِ گلویش را قورت می‌داد. در ذهن های پریشانِ خسته‌ی فلک زده چه ها که نگذشت. چه ها که دید و لب فشرد. چه ها که شنید و جاری شد، نه از چشم ها، که از قلب ها به دریای بی کرانِ درد. قلبی که شیره‌ی آخرش با مچاله شدنش ، می‌چکد و می‌ریزد و تمام می‌شود. _:"حالِ خسته دلِ آواره از هجرم... سوختن از نرسیدن ها... کسی نیست که این زیر آوار مانده ها را نجات دهد!؟ کسی نیست که بچسباند پاره هایم را... التیام ببخشد. شاید شد. شاید رسیدم. شاید محبوبم را به آغوش کشیدم." ناامیدی در دلِ انسان ها که خدا را دارند کفران است دختر. می‌آید آن که باید. قصه‌ی هجران ما به سر خواهد رسید. تا ابد حال ما که یکسان نخواهد ماند. _:"از دلِ هیاهوی تاریخ شنیدم درد ما پایان ندارد. (گریه بی امان...) از برده مستأصل و بیچاره آفریقایی... از سرخ پوستِ قبیله از دست داده ی آمریکایی... از زخمِ سرباز شده‌ی کودک افغانستانی... از گریه بی امانِ مردی در آتشِ داعش... از بی پناهی دختر... از تنهایی ها..‌ از نشدن ها از نرسیدن ها از امید های مرده... مگر درد من چقدر از این هزاره هاست!؟ نه ننجونم... ما سال هاست که مردیم... در اول بهاریمان، مردیم... بدون ثمر... بدون حاصل... سرما ما رو زد... تا کی!؟ این زخمی کهن است که به گِل ما زد خداوند... اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد." @zenoba_hasani پی‌نوشت: هر زمان که به بهارِ زیبای پیامبر و خزانِ هجر و نبودنشون، با غربت امام علی و ائمه تا به آخر فکر میکنم، میمیرم... اینکه چه فرصت ها که نابود شد... چه ظلم ها که نشد... چه درد ها که بر سر ما نیامد... جواب این همه هجر و درد و خزون و زمستون ما رو کی میده!؟ اصلا اینجا جای آرامش و سکونه؟ مقصد کجاست؟ معنا چیست؟ مسئله اینه تا ما با این درد ها و هجران ها بزرگ نشیم... درمان و وصل پیدا نمیکنیم... بچه ها قوی باشید... حرکت کنید... منم قول میدم باشم... بیایید برای هم دعا کنیم... شاید یارِ رَخت بسته‌ی حجاز، سر به کلبه‌ی حقیر دخترانش زد... شاید پدرِ ما کشید پرده از چشم ما و نمایان شد... شاید این دردِ دوری یک جا تمام شد... 🦋🪐🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
20.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدم تو ایوون و باهاش درد و دل می‌کنم... اصلا کی نوبت به بهار تو رسید مادر؟ من که متوجه تو نبودم... ممنون بخاطر صبوریت، مامانت این روزا حواس پرت شده...
به نسیمی ز گلستان سفری می‌گردد برگ عیش من و اوراق خزان هر دو یکی است
دانشجویی خسته که ساعت دو با کلی مشقت خوابید، و کلاس هفت و نیمش هم تشکیل نشد... و ساعت بعد امتحان داره و تقریبا خوابه... *مسئولین پیگیری کنند چرا اینقدر ترم بهاره روی هواست... هم دانشجو ها در زیست بوم بهاری و مخملی خواب تشریف بردن... هم اساتید حوصله ما رو ندارن... (البته همیشه استثنا های خرخون و قبراقی هستند) با یه مشت خرس خوابالو کی کلاس میزاره آخه؟!
اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم : .. سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق موأخذه می کنند .گویا نمی دانند که عشق گناه نیست امّا کدام عشق؟ .. خداوندا معبودا عاشقا، مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی ، امّا بزرگتر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی. مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه،به دنیا عشق ورزیدم به مال ومنال دنیا عشق ورزیدم . به مدرسه عشق ورزیدم . به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو .. (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ، پس به عشق تو دل بستم بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم وتو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری،فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام ، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای ، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای، و هرگاه او صید شیطان شده ، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی ، حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی ، بنده را چه ، که عاشق تو بشود .. (عَنقا شکار کرکس نشود_ دام باز گیر) .. آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم !¹ اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالا خره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام وه چه خیال باطنی !! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود . مرا که به چنگ آوردی به صحنه ی جهادم آوردی ، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم . آخرتو بزرگ بودی و من کوچک !! تو کریم بودی و من ل‍ئیم ! تو جمیل بودی و من قبیح ، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم .کمند عشقت را محکمتر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی ، در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی وچه نیکو شرابی بود . من هنوز از لذت آن شراب مستم . اولین جرعه ی آنرا که نوشیدم مست شدم ودر حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم . امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی ، پیاله ام را شکستی ، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم ، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست ، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم . ای عاشق من !! ای اله من !! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ای ؟ اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی ، پیاله ی خود را می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حسرت به دندان بگزاری .. به آهی گنبد خضراء بسوزم جهان را جمله سر تا پا بسوزم بسوزم یا که کارم را بسازی چه فرمائی بسازم یا بسوزم ¹: و بعد از خواب ، چه قدر پشیمان بودم[ازبنده] ..