eitaa logo
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
230 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
522 ویدیو
35 فایل
📸📜✒️ روزنوشتِ آدمیزادی که در پی زیستن و کشف کردن و تجربه کردنه|🌿✨️ مهاجرُ إلى رَبّي|🕊𓂆 ☫ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hn9ph2b&btn=ناشناسِ.زِنوبا🪽🌠 ☕️🪐☁️ @nasrollah403/برای شهید سید حسن نصرالله
مشاهده در ایتا
دانلود
ماه کنعانی من مُسنَدِ مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
ماه کنعانی من مُسنَدِ مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را #حضرت_حافظ
ای یوسف ثانی من، تختگاهِ مصرِ خاطرم از آنِ تو شد. یعنی به تخت دلِ من مالک شدی. پس وقت آن است که جان و دل غمناک مرا از زندان فراق رها نمایی.
جلسات ۱۶، ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت: ۱) کرمان، جلسه با موضوع "آشنایی‌زدایی از مفاهیم آزادی و اختیار". مکان: کتابشهر، زمان: ۱۶ اردیبهشت، ساعت۱۹. ۲) کرمان، جلسه با موضوع "مروری بر تاریخ حکومت دینی و طرح‌های بدیل آن". مکان: دانشگاه شهید باهنر، زمان: ۱۷ اردیبهشت، ساعت ۱۰. ۳) کرمان، جلسه "گفتگو پیرامون شهر با موضوع رمان رهش". مکان: کتابشهر، زمان: ۱۷ اردیبهشت، ساعت ۱۲. ۴) کرمان، جلسه با موضوع "تاریخ روابط انسان در قرآن". مکان: ساختمان نجوم، پارک ریاضیات جنب کتابخانه ملی، زمان: ۱۷ اردیبهشت، ساعت ۱۵:۳۰. ۵) کرمان، جلسه با موضوع "اخلاق، موقعیت‌ها و نقش‌های فردی و اجتماعی". مکان: هیئت متوسلین به امام زمان، مقبره شیخ بحرینی، زمان: ۱۸اردیبهشت، ساعت ۲۰. ۶) یزد، جلسات با موضوعات "آزادی انسان"، "چالش‌های جمهوری اسلامی" و "مروری بر تاریخ انبیاء". مکان: دانشگاه فرهنگیان، زمان: ۱۸ اردیبهشت، شروع کلاس‌ها ساعت ۹ صبح. @Masihane
حسِ انگشت های ریزه میزت که اشارمو محکم گرفته>>>
• تَــــࢪنّـمـــــــات • 🌿|•°لحن_الروح_لكل_من_فقد_امه_محمد_جعفر_غندور_201MP3_160K (1)-mc.mp3
زمان: حجم: 5.6M
گَلبَم🌿 اللهم قلباً كـ لحنِ‌الروح 🥀 🌿 ‌لحنِ روح بر قلب های عاشِق آن روی سکه‌ی حال فکر است .. و قلبی که برای او به تپش نیافتد هیچ گاه خود را پیدا نخواهد کرد .. تمام لحن های من از حال قلب توست ..
چرا فکر می‌کنید قیامت یک واقعه ترسناک هست؟ وقتی تکیه گاه شما خدا بوده و خدا هست و خدا خواهد بود. اون لحظه که جهان داره کن فیکون میشه، وقتی دستت توی دست خداست، چرا ترس؟ آدما نمایانگرِ احساس و عواطف و اعمال و رویا و عشق خودشون در آن لحظه و بعد آن هستند. نترسید... زیاد بد نیست که... خودتون رو آماده کنید...:)🪐🤍 پی‌نوشت: استاد جدید تفسیر ترتیبیمون بهمون گفت.
✍🏻 نادر ابراهیمی: "دختر سیاسی، بهتر از پسر سیاسی است. مردان، انگار که برای حضور در معرکه‌ سیاست به دنیا می‌آیند؛ اما زنان، بر این میدان منت می‌گذارند که پا در آن می‌نهند. هر جا زنی هست که به خاطر عدالت می‌جنگد، آنجا عطری پیچیده است شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم." ( آتش بدون دود)
دریا گفت:"دهر یونس! دهر شکل حادثه ها را می‌سازد و ما را تباه می‌کند. از دست روزگار باید به کجا پناه برد؟" سخنش را پی می‌گیرم:" دهر بی مروت، بی مبالات، بدطینت..." امام عمامه اش را برمی دارد و آرام کنار دستش روی میز می گذارد. دستی به ریشش میکشد و توبیخ آمیز به من نگاه میکند : ما هیچ نیستیم . همه اوست. به دهر بد و بیراه نگو. « الدهر » روح و جان و زمان و اسمی از اسماء خداست. یادت باشد، مراقب باش از مشرکان نباشی، یونس! 💙🌊 ارتداد وحید یامین پور📚
بهارِ من 🍏/🍓 پی نوشت اول :این عکس ها نَقل الان نیست! بهاری که داره می‌گذره و من با میوه هاش خاطره ساختم. زمانی به اشتراک گذاشتم این عزیز های دل رو، که خودم هم عمیقا دلتنگشونم... دقیقا مثل شمایی که داری میبینی و شاید نداری و دلت میخواد. منم عزیز دلم.. منم... پی نوشت دوم: سانسور فقط⌚
با درد بهم گفت. من خودم حس کردم، ته دلم تیغ کشید و تا مغز سرم دوید. چشماش رو بسته بود و انگشتاش رو گذاشته بود روی شقیقه اش رو مدام فشار می‌داد. می‌گفتم حرف بزن. بخدا چیزی نگی غده میشه ته گلوت. از من گفتن‌ بود. با خودت نکن. لبخندش، طعمِ تلخِ قهوهِ روی میز رو درونم زنده می‌کرد. اما این تلخ تر بود. فقط نگاه کرد. با بغض. چشم بستم تا نگاهش به کُشتنم نده. آه چقدر خودخواه بودم توی اون لحظه ها. گفت. صدایی از تهِ چاهی عمیق. نه که مثلا. واقعا تهِ چاه بود. خودش رو به در و دیوارِ اون چاه میزد. مگر روز رو شب کند و شبم برسونه به روز. روتین زندگی آدما. کاش یه زمانی برسه روی برانکارد بنویسم: آی آدما کل زندگی من از هم زیستی با شما این بود: آمدم. دیدم. بیزار شدم. رفتم. رک و پوست کنده بلاخره از یوقِ مضحک منم منم اومد پایین. با اینکه مقاومت میکرد، اما عاقبت با اکراه پذیرفت. دلم براش ریش شد‌. حقیقت کمی نبود. صحبت از دردِ هزار ساله آدمی از ازل بود. هضمش درد داشت. به خودت می‌آیی و می‌بینی هرچی دنبالش بودم پوچ بود. من می‌گم خوش به حال آن ها که نفهمیدن و رفتن. تکلیف ما که فهمیدیم چی شد؟؟ هیچ. جز دردِ نفهمیده شدن و نفهمیدن بقیه چه غایتی داشت؟ پی‌نوشت: بیست و یکمین روز از اردیبهشت. سالِ چهارصد و یک سحرگاهان یا بهتر است بگویم: یکِ من. سالِ بیست.