ارزیابی سالانه، ماهانه و حتی روزانه که شروع میکنم به محاسبه خودم و کارهای خوب و بدم، اتفاقات تلخ و شیرین رو بررسی میکنم دقیقا نقطه ای برای گرفتن تصمیم های بزرگ و جذابه.
تصمیم برای قدم های بعدی و در تلاش برای تحقق رویا های سبز و قشنگم.✨🪴🪐
هر سال بهتون میگفتم برای ماه مبارک دارم چه کتابی رو میخونم.
اینبار فراموش کردم بهتون بگم!!
*کتاب ادب الهی از آقا مجتبی طهرانی...
از مشهد خریدمش و گفتم باید ماه رمضان بشینم پا درسِ آقا مجتبی.
سمیهی سماء و سپیدم بهم توصیه کرد که اگر میخوام یه معلم خوب بشم بهتره ادب الهی رو بخونم و توی زندگیم اجراش کنم.
🌻✨🪐
زِنُوبــــــاٰ|𓂆
نوشیدن این آهنگ و دیگر هیچ.
ما از این سبک موسیقی میخوام.:->
اگر دارید برام بفرستید.
@zeinab_h14
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
علی ع خرمایِ نخلستونِ فدک را از ظرفِ سفالی کُنجِ خانه بر میدارد،
برای خرما آیه الکرسی زمزمه میکند،
آرام خرما را باز میکند و از دلش هستهاش را در میآورد، آن هسته را میان دو پر شالش جا میدهد و نصف خرمایی که در کفِ دستش جا داشتند را با تُک انگشتانش برمیدارد و آن را در دهان فاطمه س میگذارد.
با نگاهش صورت و حالات چهره خانمش را مرور میکند تا مطمئن شود ضعفش از بین رفته.
نصفیه دیگر خرما را هم در دهان فاطمه جا میدهد.
و با چهره بَشاش و هویدا از نور می گوید: یا بنت نبی، مادر شدنت مبارکت باد.
حالا که دارم از درد به خودم میپیچم مدام به این فکر میکنم پس حکم یک سال مسکنی که مدام مصرف میکردم چی شد!؟
مسکنی که درد رو فراموش کنم و بچسبم به کارهای عقب افتاده و تلاش برای زیستن....
هرچی بیشتر گذشت دیدم فایده ای جز همین دویدن ها و فراموش کردن درد نداشت...
با مرور زمان فهمیدم
درد ها دو جور اند:
درد هایی که از زخمی که شکافته سرازیر میشن.
و درد هایی که از زخم های بسته و بخیه به بدنت رسوخ میکنند.
علاج اولی درمانه
علاج دومی صبر بر درمانه.
پس حکم مسکن این وسط چیه!؟
حکم مسکن فقط اینکه تو نفهمی درد یعنی چی!
حالا این خوبه یا نه!؟
با هربار مسکنی که میخوردم تو این یک سال حکما یه سوال پس ذهنم بود که ضرر و آسیبی که به باقی اعضا جوارحت میزنی پس چی!؟
معده، کبد، کلیه...
حالا که با زبون روزه دارم درد میکشم و چاره ای جز تحمل ندارم و مدام داره تو اعماق ذهنم به این میرسم که دردی که مسکن بزنی بهش فایده نداره!
گاهی باید مواجه شد.
و در آغوشش گرفت.
و درمان کرد و یا نه بر درمان و بخیه ای که میزنی صبر کرد.
والا مسکن باعث درد های عمیق تر و بزرگ تره...
روح بیچاره ماهم همینطور...
اندر احوالات/
به وقتِ ۲۶ اسفند
۱۵ ماه رمضان
من هر موقع از درد میمیرم شروع میکنم نوشتن.
انگاری مغزم میگه اوکی حالا که داره عصبات پاره میشن از درد بشین یه گوشه بنویس!
*البته درد روحی و جسمی فرقی نداره!
البته گاهی اوقات هم بوده که این قلم عینهو میخ تو دیوار سست شد و روحم انگاری چهار نعل فرار کرد و هیچی ننوشتم!
اگر گفتین کی!؟
وقتی احساس درد های نخودی و بیخودی کردم!
یعنی درده، درد نبود!!!
چطوری بگم؟
یعنی دیدی وقتایی فکر میکنی گشنه ای ولی گشنه نیستی!!!
فقط چون بوی چلو کباب شنیدی دهنت بزاق ترشح کرد!
دقیقا عین همچین حالتی...
اره خلاصه...
در حالی که کمپرسی گرم ور لُپمه و دستمال به سرمه نشستم دارم نطق میگم...
البته خوابیدم...