یه گوشه نشستم و دارم به آسمون نگاه میکنم و به ماه رمضانی که گذشت فکر میکنم.
قلبم بشدت اندوهگینه...
من احساس میکنم دارم از آغوش چیزی یه کسی که خیلی خاطرش رو میخوام کنده میشم.
اگر بهشت لحظه های ماه رمضان نیست پس چیه!؟
خدایا ما رو تو جهنم دنیا به حال خودمون رها نکن...
من هنوز یه بچهی نق نقو و گریهاو ام. هنوز تلو تلو میخورم. به شیره محبت محتاجم...
من رو ول نکن...
حس کنده شدن دارم...
یه حس خاکستری از روز های بدون ماه رمضان...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
میگم خداجونم حالا که مهمونی تموم شده و همه دارند میروند ، می ایستم ظرفا رو میشورم، بعد شما یه چای دم کن خستگیم رو میندازم، باهم یه گپی میزنیم،
حالا بعد میرم...
*از سری مناجات های من و خدا.