یه گوشه نشستم و دارم به آسمون نگاه میکنم و به ماه رمضانی که گذشت فکر میکنم.
قلبم بشدت اندوهگینه...
من احساس میکنم دارم از آغوش چیزی یه کسی که خیلی خاطرش رو میخوام کنده میشم.
اگر بهشت لحظه های ماه رمضان نیست پس چیه!؟
خدایا ما رو تو جهنم دنیا به حال خودمون رها نکن...
من هنوز یه بچهی نق نقو و گریهاو ام. هنوز تلو تلو میخورم. به شیره محبت محتاجم...
من رو ول نکن...
حس کنده شدن دارم...
یه حس خاکستری از روز های بدون ماه رمضان...
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
میگم خداجونم حالا که مهمونی تموم شده و همه دارند میروند ، می ایستم ظرفا رو میشورم، بعد شما یه چای دم کن خستگیم رو میندازم، باهم یه گپی میزنیم،
حالا بعد میرم...
*از سری مناجات های من و خدا.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
خواهشا توی چایی که دم میکنید، دارچین و گل محمدی بریزید.
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
@ocean_hHans Zimmer __Hold The Ice__(MP3_160K).mp3
زمان:
حجم:
7.2M
وقتی داشتم به انتهای ماه مبارک فکر میکردم، و شب آخر.
این موزیک که تو پستوی پوشه های پلی لیستم قایم شده بود رو پیدا کردم.
حسِ نابی رو بهم تزریق کرد،
شبیه پرواز در آسمانِ مه آلود و در جستجوی آفتاب...
مثلِ درخت زیتونِ گوشه حیاطِ اُم عامر لحظه وداع...
اگر سینمایی أبو زینب رو دیده باشید، با شخصیت جذابِ ام عامر آشنا خواهی شد...
شاید هم مثل معتز و یاران خبرنگارش در قلب غزه...
شاید مثلِ من.
حالا که آخرین روزِ مهمانی و جشن و سرور ماست،
در پی جلب رحمت و نور الهی و عفو وغفرانِ محبوب.
لحظه ی نابِ خوف و رجاء،
يأس و اميد،
خير و شر،
و...