5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الله یطلب منّا
أن نكون من الصابرين
نصبر
نتحَّمل
لاتضيق صدورنا
لانجزع
لانخضع
لاننهار
لانسقط
لانيأس من روح الله
لإنَّ هذا كلّه من الكبائر
حقتعالی ما را به شکیبایی
فراخوانده است؛
که از زمرهی صابران باشیم.
پس در تندبادِ حوادث، پایداری
پیشه کنیم،
بارِ مصائب را صبورانه بر
دوش کشیم،
که مباد سینهمان از تنگیِ
زمانه به فغان آید،
بیتابی نکنیم،
در برابرِ سختیها سرِ تسلیم
فرود نیاوریم،
از پای ننشینیم،
درمانده نگردیم،
و از نسیمِ امیدبخشِ رحمتِ
الهی ناامید نشویم؛
چرا که ناامیدی از درگاهِ او،
در زمرهی گناهانِ کبیره است.
اول سال حالم خیلی بد بود.
گاهاً با قدم های کوچیک، کوچیک سعی میکردم خودم رو به نقطهی حداقلی برسونم.
مثلا یه کار مینوشتم، میگفتم زینب سعی کن همین یدونه کار رو برسونی.
بعد اگر تیک خورد مینشستم فکر میکردم میتونم ادامه بدم یا نه!!
اگر میگفتم نه بنظرم کافیه!
رها میکردم...
کار خودم رو تایید نمیکنم اما همین که تلاشی برای ادامه دادن بر میداشتم خودش برام دل انگیز بود.
این اوخر ورودی های خبری رو بستم تا کمتر حال بد و فکرهای جورواجور به سرم بزنه.
خب،
برای سال جدید هیچ برنامهریزی برای اهدافم انجام ندادم.
نه دل و دماغ داشتم نه فکری برای بافتن مسیر آینده....
ولی تا حدی مسیر و راهم رو میدونستم برای همین همچنان برنامهریزی ماهانه داشتم...
به توصیه زهرا نجاری یه پوشه باز کردم به نام لیست رویاها، و گاهی اونجا رویا مینوشتم...
اونجا شده بود مرکز خالی کردن افکارم و خب بلاخره تصمیم گرفتم از الان نقطه بگذارم سر تک تکشون و اون ها رو تبدیل به گام هایی برای انجام دادن بکنم... تا بتونم سال آینده به سمتشون حرکت کنم...
البته باید بگم همه اون افکار قرار نیست تبدیل به هدف و مسیر بشوند.
گاهی باید از غیر ضروری ها دست برداشت تا مهم ها انجام بشوند.
به هر حال آدمی قدرت ماورا نداره...
محدود به جهان،
محدود به زمان و مکان هست.
باید واقع بینانه تصمیم گرفت و اجرا کرد.
تازه خیلی از اهداف وسط سال خط خطی میشوند و باهاشون خداحافظی میکنم.
خاصیت ارزیابی همینه...
باعث میشه مدام بازنگری کنی.
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨به مناسبت روز زیارت مخصوص امام رضا (علیه السلام) دلهایمان را روانه کرده و میخوانیم:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ وَلِیِّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللَّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اِمامَ الْهُدى وَالْعُرْوَهَ الْوُثْقى وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى ما مَضى عَلَیْهِ آبآؤُکَ الطّاهِرُونَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ لَمْ تُؤْثِرْ عَمىً عَلى هُدىً وَلَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ اِلى باطِلٍ وَاَنَّکَ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَاَدَّیْتَ الاَمانَهَ فَجَزاکَ اللَّهُ عَنِ الاِْسْلامِ وَاَهْلِهِ خَیْرَ الْجَزآءِ اَتَیْتُکَ بِاَبى وَ اُمّى زائراً عارِفاً بِحَقِّکَ مُوالِیاً لاَوْلِیآئِکَ مُعادِیا لاَعْدآئِکَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّکَ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِمامُ الْهادى وَالْوَلِىُّ الْمُرْشِدُ اَبْرَءُ اِلَى اللَّهِ مِنْ اَعْدآئِکَ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِوِلایَتِکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ
این شمع شکسته حکایت دلِ منه.!
که از دوریت شکسته و پودر شده.
این جوونی بی شما چه سودی دارد؟!
من هر سال پیر و پیر تر...
هر سال از شما دور و دور تر...
ای تمام رویا و زندگی من...
#امام_زمان
من وابسته همین سادگی ها
و بی ریا بودن هام...
والا زندگی پر زرق و برق فقط
دودش تو چشم و چال آدم ها میره.
بخاطر همین در اوج بی ریایی نشستیم
یه گوشه و یه کوکی کوچیک گرفتیم و شمع
گذاشت روش رو گفت باید آرزو کنی!
به عکس شهدای پشت سرش نگاه کردم و
گذر آدم ها در پیاده رو...
بهش گفتم دارم پیر میشم!
هر سال که میگذره انگار ازش
دور دورتر میشم!
حالا که ۲۳ سالم شده و دارم روزگار
رو به عشقش سپری میکنم...
نکنه بدون اینکه روی ماهش رو
ببینم بمیرم!
این سال ها و شمع ها که فوت میشه
و میگذره...
من بدون اون و رویای دل انگیزش چطوری
سر کنم!؟
این چشم ها چه فایده دارن وقتی
یوسف زهرا رو ندیدن!؟
۲۳ سال بدون ایشون چطوری سر
شد!؟
انگار هر لحظه و هر سالش تکه هایی
از قلبم جدا میشن...
این جوونی و این نشاط وقتی نیست
به چه درد میخوره!؟
کاش امسال فقط بیاد...
حتی اگر یه آدم بدرد نخور براش بودم،
مهم نیست!
من کارهای کوچیک زیادی بلدم....
مگه حتما باید وزیر و امیر لشکر باشم
تا مورد رضایت باشم!؟
حتی اگر اونها هم باشم...در نهایت در
برابر خداوندگارش همه هیچیم...
فقط بیا...
این جوونیِ زنوب دیگه بدرد نمیخوره...
میترسم مستی جوونی من رو ازت بگیره...
تو منو با سیلی و چک از خودت جدا نکن!
همهی این زندگی و جهان بی شما برای من بی معناست....
به وقت بیست و یک اردیبهشت سالِ پنج
ساعت یازده و نیم شب/ تولدِ ۲۳ سالگی