زِنُوبــــــاٰ|𓂆
جئنا بليلةِ الذكرى
لكِ نُعَظِّمُ الأجرا
بِمَن فَدا لكِ العُمرا
أماهُ يا زهرا
آمدهایم در شبِ یاد و سوگ،
تا به پاسِ آنکه جان و عمرش را فدای تو کرد،
برای تو اجر و پاداش این مصیبت را بزرگ بداریم؛
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
جئناكِ ننهلُ الصَبرا
جئناكِ نشرَحُ الصَدرا
كوني لِكَسرِنا جَبرا
أماهُ يا زهرا
به سوی تو آمدهایم تا از تو صبر بیاموزیم،
آمدهایم تا سینههای خستهمان را آرام کنیم؛
تو مرهمِ شکستگیهای ما باش،
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
جئناكِ واسِينا
طالَت مآسين
لك استغاثاتٌ
مُدت ايادينا
به سوی تو آمدهایم؛ ما را دریاب و تسکینمان بده،
مصیبتهایمان طولانی شده است...
برای توست فریادهای استغاثهمان،
و دستهایمان را به سوی تو گشودهایم.
ـــــــ
لنا ارسمي الدربا
وبلسِمي القلبا
فِداكِ كم منا
راحُوا قرابينا
راه را برای ما ترسیم کن،
و بر قلبهایمان مرهم بگذار؛
فدای تو، چه بسیار از نزدیکان ما
که در راه تو از میان رفتند.
ـــــــ
ننهلُ منكِ الأملا
والجرحُ بكِ اندمَلا
وبذكركِ تُفتَحُ أبوابُ السماءِ
از تو امید مینوشیم،
و زخمهای ما به واسطهی تو التیام مییابند؛
و با یاد تو، درهای آسمان گشوده میشوند.
ـــــــ
باسمكِ روحي لهَجَت
بكِ إن ضاقَت فُرِجَت
يا حرزَ القلبِ بساعاتِ البلاءِ
جانم با نام تو به ذکر و تسبیح افتاده است؛
هرگاه به واسطهی تو دلم به تنگی افتاد، گشایش یافت؛
ای پناه و حرزِ قلب در لحظههای بلا.
ـــــــ
يا زهرا مدد
يا زهرا مدد مدد مدد مدد
ای زهرا، به فریادمان برس...
ای زهرا، یاریمان کن، یاریمان کن، یاریمان کن...
ـــــــ
سبحانَ مَن بكِ أسرى
في عتُمة الأسى فجرا
يُسرًا يُبدِّدُ العُسرا
أماهُ يا زهرا
پاک و منزه است خدایی که به برکت تو،
در دل تاریکیِ اندوه، سپیده آفرید؛
و آسانی را فرستاد تا سختیها را از میان ببرد،
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
ما جئتُ أشتكي أمرا
أنتِ بحالِنا أدرى
محيطةٌ بنا خُبْرا
أماهُ يا زهرا
نیامدهام که از چیزی شکایت کنم؛
تو خود از حال ما آگاهتری،
و از همهی احوال ما باخبری،
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
يا ربّةَ العَطفِ
يا بَلسمَ النَّزفِ
آمَنْتِنا حُبًّا
في ساعةِ الخَوفِ
ای بانوی مهربانی،
ای مرهمِ زخمهای خونین،
در لحظهی ترس،
با محبتت به ما امنیت بخشیدی.
ـــــــ
غَمرتِ دنيانا
رَوحًا ورَيحانا
ما جفَّ سقياكِ
يا غيمةَ اللُّطفِ
دنیای ما را
از آرامش و عطرِ جانبخش خود سرشار کردی؛
هرگز آبِ محبتت بر ما خشک نشد،
ای ابرِ لطف و مهربانی.
ـــــــ
غرباءُ وأنتِ وطَن
مَن نحنُ بدونِكِ مَن
ما ذِقنا دونكِ عيشًا في هناءِ
ما غریبیم و تو وطنِ مایی؛
ما بدون تو چه کسی هستیم؟
ما بدون تو طعمِ زندگیِ آرام و خوش را نچشیدهایم.
ـــــــ
ملجَؤُنا والمَددُ
بكِ تنزاحُ الشِدَدُ
بكِ يسمعُ ربِّيَ دعواتِ الرجاءِ
پناه ما و مایهی مددِ ما تویی؛
به واسطهی تو سختیها کنار میروند،
و به واسطهی تو پروردگارم دعاهای امیدمان را میشنود.
ـــــــ
يا زهرا مدد
يا زهرا مدد مدد مدد مدد
ای زهرا، به فریادمان برس...
ای زهرا، یاریمان کن، یاریمان کن، یاریمان کن...
ـــــــ
لهفي لِعَينِكِ الحَمرا
لوجهكِ الذي اصفرّا
للصَدرِ كابدَ العَصرا
أماهُ يا زهرا
آه از آن چشمِ خونینت...
آه از آن چهرهی رنگپریدهات...
آه از آن سینهای که رنج و سختی را تحمل کرد،
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
لَهفي لمُحسنٍ خَرّا
بدمِّهِ على الغَبرا
والضلعُ يشتكي الكَسرا
أماهُ يا زهرا
آه از محسن،
که خونآلود بر خاک افتاد؛
و آه از آن پهلویی که از شکستگی مینالد،
مادر جان، ای زهرا...
ـــــــ
أفديكِ يا أمي
ناحِلةَ الجسمِ
ودَمُّكَ الجاري
ياليتَهُ دمّي
جانم فدایت، مادر من،
ای بانوی رنجور و نحیف؛
ای کاش آن خونی که از تو جاری شد،
خونِ من بود.
ـــــــ
أفدي نواعيكِ
بالآهِ أبكيكِ
ما غبتِ عن دمعي
ما غبتِ عن هَمّي
فدای نالهها و سوگواریهایت؛
با آه و ناله بر تو میگریم؛
تو هرگز از اشکهایم دور نبودهای،
و هرگز از اندوه قلبم غایب نبودهای.
ـــــــ
لو أقضي العمرَ أسى
أبكي نَفَسًا نفَسا
ألطمُ صدري بعويلٍ وانتحابِ
اگر تمام عمرم را در اندوه بگذرانم،
و نفسبهنفس برایت گریه کنم،
و با ناله و شیون بر سینه بزنم،
باز هم برای این مصیبت کم است.
ـــــــ
لن يُطفِئَ مِن نارِي
إلا سيفُ الثَّارِ
بيدِ الموعودِ بثاراتِ المصابِ
آتشِ دل من را خاموش نخواهد کرد
مگر شمشیرِ خونخواهی،
به دستِ آن موعودی که برای خونخواهیِ این مصیبت قیام خواهد کرد.