کلمه Monachopsis
یعنی:
احساس نامشخصِ تعلق نداشتن؛
نه غمگینی
نه خوشحال
فقط انگار جای تو
اینجا نیست
چقدر بهش مبتلاییم…
اتفاقاً برو پیام بده. فالوش کن، زنگ بزن، بذار پشیمونت کنه، بذار ذوقت رو کور کنه، آره انجامش بده. چون اینجوری راحت تر میذاریش کنار.
من فکر میکردم آدما بعد از رها کردن چیزی که با تمام وجود برایش جنگیدهاند و بی ثمره مانده، تازه میفهمند که چقدر محکم اند،
چقدر تحمل دارند چقدر در برابر زندگی صبورند، و چقدر ارزششان بیشتر از چیزهاییست که به هر قیمتی میخواستند آنها را نگه دارند.
آن شب و شبهای بعدی بسیار نخوابیدم. و فهمیدم اندوهی که آدم را نمیکُشد، به شکلهای دیگری درمیآید که از مرگ بدتر است.
بزرگی میگفت؛
«امیدوارم هرجا که میری یه نفر مثل خودت سر راهت باشه...»
این جمله میتونه زیباترین دعا یا بدترین نفرین ممکن باشه...
گوته خیلی قشنگ میگه:
انسان هرچه بیشتر میداند، بیشتر در تاریکی فرو میرود. اما این تاریکی، تاریکی نیست؛ این همان نوری است که هنوز راه نیافتهایم. من تمام عمرم در جستجوی حقیقت بودم و هر بار که فکر میکردم به آن رسیدم، دیدم که فقط یک در تازه باز شده است. اکنون میفهمم که حقیقت یک مقصد نیست، بلکه یک سفر است. و سفر است که زندگی را معنا میدهد، نه مقصد.