«اِذا غابَ سَیّدٌ قامَ سَیّدٌ»
اگر بزرگی از میان ما رفت،
بزرگ دیگری جای او را خواهد گرفت.
اول/
این عکس برای پنج ساعت پیش است. یک خبرنگاری که اسمش اسماعیل است، آن را ثبت کرده. توی صفحه شخصیاش گذاشته..
عکس جزئیات دارد. بچهها روی خرابهها ایستادهاند. یک قاب عکس را دستشان گرفتهاند. قاب عکس کسی است، که از صبح خبر شهادتش همهجا پیچیده. از صبح همه ما به یک استیصال رسیدهایم و ادعای مقاومتمان را بردهایم زیر سوال! انگاری با هر اتفاق بیشتر متوجه میشویم ما اهل مقاومت نیستیم. کم هستیم. با ادعا، اهل مقاومت هستیم. فقط حرف است. هر اتفاق عجیب، ما را بهم میریزد. اما این عکس حرف دارد. رهبرشان را زدند. اما روی خرابهها ایستادهاند. عکس را دستشان گرفتهاند. عکس رهبرشان را... همان که صبح خبر شهادتش ما را به استیصال رسانده. بعد هم علامت پیروزی را بالا گرفتهاند و بعد هم خبرنگار عکس را ثبت کرده... روی لبشان یک لبخندی هم هست. اما جنسش فرق دارد. غم دارد، اما مغموم نیست. لبخند از جنس مقاومت است. که مبادا کسی چپ نگاه کند. عکس جزئیات دارد. حرف دارد. مقاومت دارد.
تکرار میکنم.
بچهها، روی خرابهها، ایستادهاند. قاب عکس دستشان است. علامت پیروزی را نشان میدهند. لبخند از جنس مقاومت روی لبشان است. این عکس خود مقاومت است....
دوم/
گفتم که... عکس قبل را اسماعیل ثبت کرده بود. یک خبرنگار... از همانها که بعد طوفان الاقصی این جلیقه را از تنشان در نیاوردهاند. عکس را پنج ساعت پیش توی صفحهاش گذاشته بود.
اما این عکس دوم چیزی حدود بیست دقیقه پیش توی صفحهاش گذاشته شده... با این تفاوت که اسماعیل شهید شده! ماشین خبرنگار را زدهاند.
این عکس هم خود مقاومت است. مقاومت حرف نیست. مقاومت با زندگی عجین شده...
حالا دیگر عکس اسماعیل را گذاشتهاند توی صفحهاش و نوشتهاند: الشهید الصحفی اسماعیل الغول
سوم/
یک روز هم میآید که این عکسها را به دستمان میگیریم؛ و میگذاریم کنار هم و یک عکس دیگر هم بهشان اضافه میکنیم که عکس پیروزی است...
عکس آن روزی است که لبخندشان از ته دل میشود و یک کدام از اینها، عکسهای مسجدالاقصی را ثبت میکنند که پیروز شدهاند!
آن وقت هر کدامشان عکس یکی از شهدایشان را به دست میگیرند و خبرنگارها ثبت میکنند شادی شان را... ثبت میکنند شریک بودن خونهای شهدایشان را در پیروزیشان... ثبت میکنند چشمهای پر از برق از خوشحالی شان را..
مقاومت ادامه دارد. خون اسماعیلها و ابراهیمها مقاومت را محکمتر میکنند.
افُقْ ...
دوم/ گفتم که... عکس قبل را اسماعیل ثبت کرده بود. یک خبرنگار... از همانها که بعد طوفان الاقصی این جل
پ.ن: اگر بروید توی صفحه شخصیاش، هنوز استوری آخرش را میتوانید ببینید...
مقاومت با زندگی عجین شده!
مقاومت یعنی این...!
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکمله:
همان که پرستو عسگرنژاد نوشته است:
سیصد روز روایتگر رنج این مردم بودی اسماعیل!
با قلمت، با دوربینت، مظلومیتشان را جلوی چشم جهان گذاشتی تا حقیقت بر دروغ چیره شود.
و امروز، درست وقتی داغ اسماعیل بزرگ مقاومت بر دلت بود؛ خودت هم به او پیوستی...! و حالا مردم اینطور مثل پروانه دورت میگردند.
خدا! تو میدانی چنین عاقبتی برای ما نویسندهها و روایتگرها بزرگترین رؤیاست…
هنیئاً لک اسماعیل
هنیئاً لکم…