بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من!
خیالت جمع ای دریای غیرت! خیمهها با من...
افُقْ ...
میگریزم به جهانی که پر از یکرنگیست؛ به جهانی که پر از گریهکن و سینهزن است...
به همانجا که نفس قیمت دیگر دارد؛
اشکها دُرّ نجف، سینه عقیق یمن است...