هربار عجله دارم اسنپ گیر نمیاد. پیدا که بشه در دورترین حالت ممکن نسبت به مبدا قرار داره و تا بیاد طول میکشه.... وقتی هم میاد اینقدر که آروم میره که....🚶🏻♀
افُقْ ...
هربار عجله دارم اسنپ گیر نمیاد. پیدا که بشه در دورترین حالت ممکن نسبت به مبدا قرار داره و تا بیاد طو
صبح اول صبح،
چرا باید اینقدر صدای آهنگش بلند باشه؟! اونم آهنگ پر بیس🚶🏻♀
افُقْ ...
هربار عجله دارم اسنپ گیر نمیاد. پیدا که بشه در دورترین حالت ممکن نسبت به مبدا قرار داره و تا بیاد طو
از شلوغترین مسیر هم میره 🚶🏻♀
عمیقا دلم میخواد یه هیئت راه بندازیم که به معنی واقعی کلمه مسئله فلسطین و مبارزه با اسرائیل توش جدی باشه....
اونقدر جدی که همه جلساتش، با محوریت فلسطین باشه!
از دکور گرفته، تا سخنرانی و مداحی، تا حتی پوشش و برخورد خادمهای هیئت و ....
هیئتی که توش سرباز واسه مبارز با اسرائیل تربیت میکنه و آدمهاش به کنش و حرکت میرسن(((:
افُقْ ...
عمیقا دلم میخواد یه هیئت راه بندازیم که به معنی واقعی کلمه مسئله فلسطین و مبارزه با اسرائیل توش جدی
عمیقترین و کاربردیترین بستر برای کنشگری در حوزه فلسطین، به نظرم هیئته....
افُقْ ...
عمیقترین و کاربردیترین بستر برای کنشگری در حوزه فلسطین، به نظرم هیئته....
اگه راجع به این
نظری، نکتهای، پیشنهادی، راهحلی، مخالفت یا موافقتی یا صحبتی دارید؛ خوشحال میشم اینجا بهم بگید😁:
https://harfeto.timefriend.net/17162343053608
چندسال قبل که تلوزیونهای صهیونیستی مارش پیروزی نواختند و خانه ویران شده یحیی را نشان دادند که تلّی از آوار بود و خبر ترور موفق او را روی پخش ویژه بردند، یحیی یک ساعت بعد به خانه ویران شدهاش برگشت و روی مبل شکستهای نشست و با لبخندی تحقیرآمیز، گوشه لب کج کرد و عکس یادگاری گرفت. من آن روز شیفته شجاعت یحیی شدم. او لاتی را تا درجه آخرش پر کرده بود. بعدها که یک عکس هالیوودی مردانه هم از او منتشر شد که دست روی کلت کمریاش برده بود و داشت بیرونش میکشید، انگار ابرمرد خیالی ایام نوجوانی را در واقعیت دیده بودم. چقدر اسطورهای بود. نمیشد حتی توی چشمهاش نگاه کنی. یحیی شاید کسی بود که بیشترین خبرهای جعلی درباره ترور او منتشر شد. اسرائیلیها در لهله یافتن اثری از او، بارها شایعه ترورش را مطرح میکردند تا بلکه از رصد واکنشها، چیزی دستگیرشان شود. او رسما نامرئی بود. فلسطینیها میگویند یحیی حتی سایه نداشت. میگویند از دیوارها میگذشت. تو بگو روح بود. پشت ابرمردان همیشه افسانه میسرایند. ابرقهرمان پسرهای فلسطینی. شیرمرد پچپچههای دخترکان غزه. امّید مردان و زنان جنگزده. دلشان گرم بود به تونلهای زیر پایشان که یحیی از آنجا میگذرد. حالا میگویند روح فلسطینی، ابرمرد نامرئی غزه، نه در پستوی تونلها، که روی زمین شهید شده. نزدیک تانکهای اسرائیلی. لباس رزم بر تن. خشاب بسته بر فانوسقه. چفیه بر شانه. سلاح بر کف. حالا جوانهای فلسطینی پشتبهپشت سیگار میسوزانند و به یکجا خیره میشوند و میگویند یحیی با مرگش پله آخر لاتی را هم برداشت. باز تحقیرشان کرد. که من روی زمین بودم. بین نیروهای تحتامرم. و نیمخیز، سلاح بر دوش توی پسکوچهها میدویدم. شما کجایید؟ یحیی تحقیرآمیز بزرگشد. تحقیرآمیز زندگیکرد و تحقیرآمیز رفت. ما قصه یحیی را سالها برای بچههایمان تعریف خواهیم کرد.
«مهدی مولایی»
افُقْ ...
چندسال قبل که تلوزیونهای صهیونیستی مارش پیروزی نواختند و خانه ویران شده یحیی را نشان دادند که تلّی
یحیا نه در تونلهای زیرزمینی بود نه در پناهگاه و نه در هیچ نقطهی امن دیگری. با چفیهای دور گردن و جاخشابی، بین نیروهایش زندگی میکرد و نهایت شهید شد. در دل معرکه....
این را ساده نبینید. فرماندهی که هدف شمارهی یک موساد است و در طول زندگیاش خوب سگکشی کرده، بیهراس از بمبهای چندتنی و پهبادهای هوشمند، همانطوری که از نیروهایش میخواهد تا آخرین نفس بجنگند، تا آخرین قطرهی خون میجنگد.
شرافتمندانه زیست و شریف جان داد. یقین دارم که خون این آدمها، اسطورهی آزادگان جهان میشود و رگ حیات اسرائیل را قطع میکند. انشاالله...
- سِدعلی حسنی