افُقْ ...
جایِ ما خالی ... (((:
البته
واقعا دارم از سر شب به این فکر میکنم که؛
جای ما خالی بود واقعا یا نه؟!
از این باب که
آیا مطیعِ امام بودهایم؟ یا...؟!
هدایت شده از سدخارجی
61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سال ۱۴۰۳ در ۶ دقیقه
در هم است، سوا نکنید!
@SedKhareji✔️
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش به حالِ
کسی که
روزِ اول،
مسیرش به حسین افتاد ...
#شبِ_جمعه
خدایا!
ما را برای رسیدن به خیمهی حضرت تربیت کن...
#شب_دوازدهم
#مناجات_های_اختصاصی🌱
آخرین شبِ جمعه سال بود؛
و به یاد اون لحظات نابی که امسال توی کربلا نفس کشیدم،
اینو میذارم اینجا(((:
20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما...؟!
ما همونایی هستیم که همش
دلتنگیم ((:
افُقْ ...
یکم/ الرحیل!
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرمودهاند:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...
صدای آوینی توی گوشم میپیچد:
«الرحیل الرحیل...
آماده باشید که وقت رفتن است! عقل میگوید بمان و عشق میگوید برو... و این هردو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد، راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همهجا بر میخیزد. و اگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفتهاند؟ الرحیل...»
و حالا ۲۸ رجب، فرا رسیده. حالا از کاروان حسین، بانگ الرحیل میآید و حسین از مدینه راهی مکه میشود. اینجا نقطه آغاز سفر است... سفر به سوی قتلگاه!
آقای امام حسین (ع)!
ماهم عزم سفر کردهایم... بپذیر سفرمان را((:
دوم/ به سوی تو؛ به شوق روی تو...
مقصد: قصد/ مراد/ منظور/ مطلوب/ خواست/ آماج/ هدف
راه دور و دراز است. منزل به منزل باید طی طریق کرد.
جمکران؛ قم؛ کاظمین؛ سامرا...
توی جمکران زمزمه میکنی: اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ؛ بعد میروی حرم، دلت آرام میگرد و کنار خواهرش مرور میکنی که کجا برات کربلایت را امضا کردهاند؟! راهی مرز میشوی؛ اینجا کلی عاشق جمع شدهاند. منتظر و بیتاب توی صف ایستادهاند. برای رسیدن به تو... بعد میروی کاظمین؛ و دلت پر میکشد مشهد! پایت که به سامرا برسد: زیر لب هی زمزمه میکنی: مارو اینجا امام عسکری صدا زده؛ مگه میشه پدر صدا کنه پسر نیاد؟!
منزل به منزل، به سوی تو، راهی میشویم...
و بعد مداحی پلی میشود و میخواند:
باید رفت؛
باید دنبال پرچمت تا ابد رفت...
«الرحیل! الرحیل!
اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند. راحلان طریق عشق میدانند كه ماندن نیز در رفتن است. جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش میخواند.»
صدای هل من ناصر ینصرنی امام می آید. امام، انصار میطلبد... «و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش میخواند....»
سوم/ رسیدیم، نگاه کن!
حالا اینجا ایستادهام. وقفت بین یدیک؛ مستکینا لک... ایستادهام مقابلت؛ محتاج...
حالا اینجا ایستادهام. توی بینالحرمین؛ ماندهام، کدام سمت بروم؟ چشمم را کدام سمت بچرخانم؟ اینجا خودِ بهشت است...
میروی یک گوشه، زیر قبهاش، میایستی، خیره میشوی، اشک میریزی و هی زمزمه میکنی: یه کنج از حرم.... بهم جا بده...
چهارم/ حسرت!
راستش من هنوز باورم نمیشود شب تولد شما، زیر قبهتان نفس کشیدم! راستش من هنوز باورم نمیشود شب تولد حضرت عباس، توی حرمش زمزمه کردم: ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمد.
خوشبختی بالاتر از این؟! مگر آدم چند بار عمر میکند و این لحظه را تجربه میکند. که هرچقدر سجده شکر به جا آوردم کم بود.
اما یک جایی، یک حسرتی ماند.
چند بار شب جمعه از کیلومترها دورتر خواندهام: شب های جمعه میگیرم هواتو؟
راستش، من یک حسرت مانده به دلم... آن شب جمعه، فقط ۸۰ کیلومتر با شما فاصله داشتم! اما نشد؛ نبودم؛ آنجا نفس نکشیدم؛ آهِ حسرت؛ که شاعر گفت:
جز آه چیزی در بساطم نیست اما آه ...
گویند آه دلشکسته قیمتی دارد!
پنجم/ دلتنگی...
در باب دلتنگی نوشتهاند: دلتنگی احساسی است که وقتی به گذشته فکر میکنیم به ما هجوم میآورد. دلتنگی یعنی حالا دیگر دست و دلت نمیرود که بروی توی گالری گوشیات و چشمت بیفتد به عکسهای سفر و بعد صداها توی گوشت پخش شود که: «حرک زائر...!»
بعد هی خاطره پشت خاطره بیاید توی ذهنت و مرور کنی و ثانیه به ثانیهاش قلبت را از جا بکند.
در باب دلتنگی گفتهاند:
بیچاره اون که حرم رو ندیده؛
بیچارهتر اون که دید کربلاتو...
آه
چه جوری بسازم با دوری؟!
«دلم برات تنگ شده آقای امام حسین(عج)»