افُقْ ...
جالبه بدونید که صبحش، یکیو دیدم و با خودم گفتم چقدر شبیه مربی منه!
بعد به مربیم پیام دادم که چقدر دلم براتون تنگ شده....
و عصر خودشون و نینی شون رو دیدم ...((:
باید بگم:
تراپی؟! نه ممنون!
دیدن این مربیها>>>>>>
واقعا جلسه دیروز باهاشون به اندازه چند جلسه تراپی بود!!!😂❤️
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
از اولین اللّهاکبر عالم که پیش از خلقت بشر، علی در بام عرش گفت و بعد ملائکه آموختند که چگونه تکبیر بگویند، تا فریاد اللّهاکبر آن مهاجر سیهچردهی بِلالنام بر بام مأذنه مسجدالنبی مدینه؛ از اللّهاکبرهای سپاهاسلام بعد از هر فرود ذوالفقار بر پیکر کفر تا هر اللّهاکبر حسین بعد از خونآلود شدن یارانش در کربلا. از نخستین فریاد اللّهاکبر سیدروحاللّه بر منبر فیضیه قم در سال ۴۲ تا تکبیرهای واپسین روزهای بهمنماه ۵۷ و تا هر اللّهاکبر رزمندگان فکه و شلمچه تا حلب و دمشق و غزه و تا فریاد اللّهاکبر حضرت موعود(عج)، میان رکن و مقام کعبه به هنگامهی ظهورش؛ همیشه خدای جبهه حق بزرگتر از مکر جبهه کفر بوده. همیشه فریاد اللّهاکبر گویان مستضعف، قویتر از ستونهای کاخ سلاطین و جابران بوده. و همیشه ارادهی خداوند بر این بوده که ندای اقتدار اللّهاکبرش بر صدای وسوسهآلود و دلفریب ابلیسها غالب باشد؛ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکون. پس به امتداد حنجرهی علی؛ اللّهاکبر، اللّهاکبر، اللّهاکبر!
26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••🇮🇷
ما نخهای قالی تاریخیم؛ نخهایی به رنگهای ناهمگون...
اما روزش که بشود درهمتنیده میشویم، بافته میشویم به یکدیگر و نقشی نو میآفرینیم؛ نقشی که نور میشود، فجر میشود، امید میشود...
ما کنار هم میایستیم و فریاد میشویم برای آنها که صدایشان به جایی نمیرسد، مشت میشویم برای دستهای کوچک، روح میشویم برای سرزمینهای مرده...
ما سیمرغ عطـّاریم!
پا در مسیر میگذاریم، پشت به پشت هم جلو میرویم و از دل مقاوتـمان، سیمرغی باشکوه زاده میشود. بال در بال هم بالا و بالاتر میرویم، اوج میگیریم، گاه میایستیم و گاه آرامتر میرویم اما باز در اوج بودن را هدف میگیریم و دوامآوردن را تمرین میکنیم.
«پایداری» مشق شبهایمان میشود و رمز پیوند دلهایمان؛ از دل سیاهیها سپیدی بیرون میکشیم، با سرزندگی و امید جانهایمان به زمین رنگ تازهای میزنیم و زمین هزارانبار دور خورشید میگردد...
زمین چرخ میزند و سیمرغ ما برای چهلوپنجمینبار اوج می گیرد.🇮🇷
همیشه سربلند بمون، ایران جانم!🌱
#خرده_نوشتههای_بقیه ؛ #آرمان
حامد عسکری.mp3
زمان:
حجم:
35.3M
جوری که حامد عسکری کلمات رو چفت و بست هم میکنه ...
یه روایت از اون روز؛ ۱۳ دی هزار و چهارصد و دو؛ از اون روز که ۴۰ روز ازش گذشته...🥀
به شدت پیشنهاد میشه برای گوش دادن!🎧
#نوآزش
#خرده_نوشتههای_بقیه ؛ #آرمان
افُقْ ...
تولدت مبارک بابا حسین... (((:🌱
حرف قلبمو باید بگم بهت؛
دست من که نیست،
اگه هستم عاشقت...!
آرزومه که بغلم کنی خودت
عزیزم حسین...((:❤️
#مآه