فردا جمعه است، ولی نه از اون جمعههایی که تعطیله. فردا از ستارخان و باقرخان و میرزا کوچک جنگلی تا دخترکاپشن صورتی چشمشون به ماست.
فردا همهی آدمایی که توی قحطی بزرگ به دست بریتانیا کشته شدن، همهی مشروطهچیا، همهی کسایی که قلبشون با خوندن ترکمنچای ریش ریش شد، همهی اونایی که برای وطن جنگیدن، همهی اونایی که از چنگیز مغول نفرت دارن چشمشون به ماست.
ما برای بالا موندن این پرچم به وسعت برگبرگ تاریخ خون دادیم. ما بیشتر از هر کشور دیگهای برای استقلالمون جنگیدیم، ما مردم ایرانی هستیم که با خون دل به امروز رسیدیم.
من مطمئنم از امیر کبیر تا مصدق تا تکتک جوونایی که رفتن روی سیمخاردار که یه وجب از خاک میهن دست اجنبی نیفته همه چشمشون به ماست که دشمنشاد نشیم.
ایران، برای ما حکایت لالایی بچگیامونه، حکایت غم اون کارگریه که دستش پینه بسته ولی سرش بالاست که کسی نمیتونه بهش نگاه چپ کنه، ایران همه چیز ماست، وطن ناموسه و ما برای ناموسمون جون میدیم. رای که چیزی نیست.
- سِدعلی
#خرده_نوشتههای_بقیه
«یک ملت زمانی به بلوغ میرسد
که انتخاب کند، حتی اگر غلط هم
انتخاب کند باز هم بهتر از انتخاب
نکردن است. در غیر این صورت آن
ملت هیچگاه به بلوغ نمیرسد و
همیشه در معرض سقوط است.»
- شهید مطهری -
#خرده_نوشتههای_بقیه ؛ #دیالوگ
میخوام روایتهای راهیان رو بذارم.
اولش قرار بود یه جور دیگه باشه.
اما خببب؛
زیاده گوییهای منو ببخشید.🌱❤️
از کجا شروع شد؟!
از اینجا....
شبِ ولادت حضرت علی اکبر
که تا صبح حوزه بودیم و شدیم بچههای رسانه راهیان!
بچههای فرهنگی برامون این بادکنک رو درست کردن:
خداقوت سوژه یاب((:
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب
این حسینیه خیلی چیزا رو دیده؛
سالهاست که شاهدِ اعزام دانشجوهاست...
سالهاست که آب ریخته پشت سر مسافرای راهیان نور!
خودمونیم؛
این حسینیه
شاهد عاقبت بخیری خیلیاست...
مثل حاج عادل!❤️
#راهیِ_نور ؛ #دفترچه ؛ #قاب ؛ #پنآه