eitaa logo
افُقْ ...
122 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
187 ویدیو
11 فایل
/کرانه/چشم‌انداز/دورنما/ افُقْ؛ راهنمایِ گمشد‌ه‌های زمین واسه پیدا کردن مسیرِ آسمون ...! - روزمرگی‌هامو میزارم اینجا - حرفی، صحبتی، نقدی: @CHERICKY313
مشاهده در ایتا
دانلود
افُقْ ...
دندان‌های سفیدش در صورت آفتاب‌خورده‌اش خودنمایی می‌کند. یله و رها، می‌خندد و از آرزوی «رهایی قدس» می‌گوید. اما بعد پشیمان می‌شود، گویی حرف نسنجیده‌ای داشته باشد، جمله‌اش را اصلاح می‌کند:« اما هر چی امام بگه. […] هر وقت امام امت گفت تا اینجا برید – اشاره‌اش به خاک‌ریز روبروست - چشم بسم‌الله. ما تا اون‌جا می‌ریم.» رشته کلامش پاره می‌شود. مصاحبه‌گرِ «روایت فتح»، جمله معترضه‌ای در میان صحبت‌های بسیجی باز می‌کند: «اگر هم بگن تا اون‌ ور دنیا برین؟» بسیجی ادامه می‌دهد: «هر جا بگه. ما گوش به فرمان امام امتیم؛ چون به قول معروف، اون نائب امام زمانه.» گوش‌های آشنا به شعارِ ما، این حرف‌ها را همسان همان حرف‌های آشنا می‌گیرد؛ به‌هرحال، بسیجی باید تابع دستورات امام باشد. اما این‌جا، میدان نبرد است؛ بسیجی در سایهٔ خاک‌ریز ایستاده، خون هست و دود و باروت و ترکش، و رزمنده‌ پشت سر او، هرازچندگاهی نگاهش را به‌آن‌سوی خط می‌دوزد تا ردِ خمپاره را دنبال کند. صدای صفیر خمپاره، جملات بسیجی را همراهی می‌کند. این موقعیت، موقعیتی نیست که بتوان حرف‌های متداول را تکرار کرد؛ آن هم با این طمأنینه و آرامش. در چنین میزانسنی، جملات بسیجی جوان چیزی بیش‌تر از تکرار جملات کلیشه است. او حقیقتا به خدا تکیه کرده و دیگر ترسی از مرگ ندارد. می‌خواهد سرباز امام زمان باشد، «اگر لایق باشد» و امام خمینی را هم «نائب امام زمان» می‌داند. در همین میزانسن ساده و خاکی، ما ایمانِ صادقانه بسیجی جوان را باور می‌کنیم و از رهگذر حضور او، «امام» را می‌یابیم. امام در تصویر نیست اما یاد او حاضر است؛ یادی که نه در الفاظ، که با حضوری این‌چنین در «میانه میدان»، خودش را نشان می‌دهد. این «دمِ مسیحاییِ امامِ امت» است که این جوان روستایی و بسیجی‌های دیگر را از سراسر کشور به این‌جا کشانده تا در نبردی «هزاران ساله» حضور داشته باشند.
افُقْ ...
دندان‌های سفیدش در صورت آفتاب‌خورده‌اش خودنمایی می‌کند. یله و رها، می‌خندد و از آرزوی «رهایی قدس» می
گزیدن بریده‌هایی از «روایت فتح» که معرف امام خمینی باشند، کار دشواری است چرا که سرتاسر روایت فتح، پر از این حضور نامحسوس است؛ دوربین آوینی بسیجی‌های خمینی را قاب می‌گیرد، آنان زبان می‌گشایند و روح خمینی در مستند حلول می‌کند. بسیجیِ خمینی بدل می‌شود به نشانی از خمینی. و این‌گونه، اگرچه امام در قاب تصویر نیست اما همواره حاضر است. پی‌نوشت: عکس طرح جلد، ثبت دیدار رزمندگان بازی‌دراز با حضرت امام خمینی (ره) در اردیبهشت ۱۳۶۰ است. - رسانه بافتار
امام‌ ما را زنده کرد! ره‌بر
افُقْ ...
سلام ایرانِ عزیز نمی‌دانم؛ شاید هم باید بگویم: سلام آقایِ جمهوری اسلامی! با کلمه‌ها بازی می‌کنم؟ نمی‌دانم... بگذریم؛ راستش را بخواهی دلم پر است، ناراحتم! از دستِ کی؟ نمی‌دانم. از دستِ تو؟ خودم؟ آدم‌هایت؟ سیاست‌هایِ مسئولینت؟ نمی‌دانم... راستش را بخواهی هیچ نمی‌دانم، گیر کرده‌ام! بینِ چی؟ باز هم نمی‌دانم! این روزها به بعضی از آدم‌هایت فکر می‌کنم! به خمینی، بهشتی، حاج قاسم، شهید جمهورت! به مسئله فکر می‌کنم. به آدم‌های مسئله‌محورت! به آدم‌هایی که ایستاده‌اند به پایت، که موی سپید کرده‌اند در راهت، که خون داده‌اند برایت... اما باز هم راستش را بخواهی تا چند وقت پیش به مسئله‌محوریِ فرزندانِ برومندت فکر می‌کردم. اما حالا... اما حالا به پایداری‌شان فکر می‌کنم! به صبوری‌شان‌... صبوری‌شان؟ بله؛ صبوری‌شان... که با هر درک نشدنی، کنار نکشیدند و صبوری کردند! که هر حرفی سست‌شان نکرد. که ایستادند! تا آخر، پایِ کارِ تو ایستادند! که ایستادن‌شان حرف نبود، شعار نبود! عینِ واقعیت بود. که امام، نفاق دید و ایستاد. که بهشتی، مرگ بر بهشتی شنید و ایستاد‌. که سلیمانی، حرف شنید، اندیشه‌اش درک نشد و ایستاد‌. که رئیسی تهمت شنید و مصرّانه پایِ کار ایستاد‌. و اثبات حرف‌هایم دیالوگ خودش است که گفته بود: «اگر مشکلاتِ مردم با توهین به من حل می‌شود؛ اشکال ندارد!» اما حالا به خودم فکر می‌کنم! به خودمان... مغزم درد می‌کند. درد می‌کند از پایداری نکردن‌هایمان. درد می‌کند از صبر نداشتن‌هایمان. دلم پر است. انگار بهشتی و خمینی ندیده، دلتنگِ صبوریِ خمینی و بهشتی شده‌ام. صبوری می‌گویم و صبوری می‌شنوی! البته تو که نه... که کم ندیده‌ای از این صبوری‌ها! که تاریخ کم ندیده از این صبوری‌ها! که ابوتراب ۲۵ سال صبوری کرد. نه ۲۵ سال! بلکه هر ماه‌ش، هر روزش، هر ساعت‌ش، هر دقیقه‌اش... که تو دیده‌ای صبوریِ امیرکبیر، صبوریِ میرزاکوچک‌خان، صبوریِ ستارخان و باقرخان، صبوریِ خمینی، صبوریِ قاسم سلیمانی، صبوریِ ابراهیم رئیسی... آقایِ جمهوری اسلامیِ ایران؛ هر روزِ تو مبارک است! و کاش روزهای مبارکت را از دست ندهیم. کاش ما هم فرزندانِ مسئله‌محورت شویم. کاش ما هم فرزندانِ صبورت شویم. کاش ما هم فرزندانِ مسئله‌محورِ صبورت شویم! پ.ن: آقای‌مان گفته‌اند "هر جا که هستید، آن‌جا را مرکزِ عالم بدانید..." پس به گفته‌ی آقای‌مان، کاش فرزندِ مسئله‌محورِ صبورت شویم، در هرجا که هستیم که همان‌جا مرکزِ عالم است! ؛ ؛
[ٱدْخُلُوهَا بِسَلامٍ ءَامِنِينَ ...] ؛ 🌱
: ولی قبلاً اسنپ هم ارزون‌تر بود، هم سریع‌تر پیدا میشد.🚶🏻‍♀