خلاف عقربه های ساعت
اوکی داشتم از جذابیت های مدرسه م می گفتم😔 روز اول تو حیات نشستم و دیدم که چند نفر گوشی دست شونه و مع
بله هیچی بهشون نگفتن و فقط گفتن بیاید تحویل بدید و روی پرواز بذارید که هی زنگ می خورن ما تا ظهر با این وضع می میریم
بابا علنی بگید چخبره خو منم بیارم دیگه...
و خیلی خجالتی ان بچه هاششش
ولی یکی دیگه شون خیلی تخسه
داشتم مرغ ساندویچم رو به مامانه می دادم از دهن مامانش می دزدید خودش می خورد😂
بعد اینکه بهشون گوشت دادم تمومش کردن هی میومدن زیر پام( پام رو روی اون یکی پام انداخته بودم )
و اون خجالتیه هی میومد انگار خواست بو کنه، لیس بزنه یا چی وای راحت نبودم چون خوشم نمیومد زیر پام باشن و تکون که می دادم فرار می کرد😭🤌
وای مامانه هم از گوشت خیلی چیزی نصیبش نشد و هی همین جوری بهم زل زده بود که همه اون یکی خورد می دونم داری بهم بده🤣
امروز سر کلاس دفاعی که معلمش، غیر از دفاعی معلم اقتصاد و جامعه شناسی مون هم هست در مورد خودکشی بحث کردیم
اون می گفت کسی خودکشی می کنه که اشباع شده باشه و خلا و احساس پوچیش رو با خودکشی رفع کنه، یه همچین چیزایی گفت
کسی که نتونه نیاز جامعه رو براورده کنه، مثلا افراد ثروتمند خودکشی می کنن چون نیاز هاشون براورده شده، فرد فقیر خودکشی نمی کنه چون می خواد بهتر بشه و نیاز داره
نظر شما چیه؟ اگه کسی بخواد خودکشی کنه دلیلش چیه؟
زیاد خوشم نمیاد اینجا از روزمرگی هام وراجی کنم ولی حال ندارم پی وی ده نفر تعریف کنم چی شده و برای هر کدوم جدا واکنش نشون بدم
این بخش واکنش نشون دادن خیلی سخته*
خلاف عقربه های ساعت
زیاد خوشم نمیاد اینجا از روزمرگی هام وراجی کنم ولی حال ندارم پی وی ده نفر تعریف کنم چی شده و برای هر
الان خیلی خسته م... بعدا جواب می دم