بالاخره جرات پیدا کرد که سرش رو بلند کنه، اما هنوز هم توان چشم تو چشم شدن باهاش رو نداشت.
البته خب حق هم داره، چه کسی جرات داره به اون چشم هایی که ازشون شرارت می باره نگاه کنه؟!
ناگهان با همون صدای سرد کشنده ش گفت:« چایت سرد شد، نمی خوری؟ ».
در حالی که سعی می کرد لرزش دست هاش رو پنهون کنه، دست هاش رو به سمت فنجون سفید برد و جرعه ای ازش نوشید. فنجون رو کمی از لب هاش فاصله داد و به شیطانی که رو به روش نشسته بود نگاه کرد. نباید خودش رو ضعیف نشون بده، مخصوصا که به خاطر این موضوع خیلی ازش سواستفاده کردن و مخصوصا تر جلوی این شیطان!
یک باره خنده های ریزی طنین انداز شد، اون داشت می خندید؟ چرا؟
آروم پرسید:« چرا می خندی؟ ».
مرد کمی به جلو خم شد و دستش رو تیکه گاه کرد، همون طور که با اون چشم های یاقوتیش خیره شده بود گفت:« حتما برات سخته که با همچین آدمی اونم نصفه شب داری چای می خوری، دیدی، توش سم نبود».
مرد وقتی دید داره به سکوتش ادامه می ده گفت:« نگران نباش، هنوز باهات کار دارم، نکنه فکر کردی امشب قراره کارت رو تموم کنم؟! ».
پسر مقابل ناگهان به چشم هاش خیره شده، حالت جسورانه ای داشت... در حالی که سعی می کرد جدی باشه گفت:« با اون جنایاتی که انجام دادی کی این فکر رو نمی کنه، داستایفسکی؟! ».
داستایفسکی به تیکه گاه مبلی رو روش نشسته بود، تیکه داد و با آرامش گفت:« اونها خودشون سیب رو گاز می زنن، کاری که من می کنم اینه که برکت رو برای این جهانی که پر شده از گناهکار، میارم».
همیشه همین بوده، بله از شیطانی که خودش رو ناجی می دونه چه انتظاری می شه داشت؟!
پسر همان طور که با نفرت به محتویات داخل فنجونش خیره شده بود گفت:« تا حالا موجودی مثل تو ندیدم! ».
داستایفسکی پوزخند پر رنگی زد و گفت:« انقدر ازم تنفر داری که حتی حاضر نشدی واژه ی انسان رو برام به کار ببری؟ ».
- مگه می شه بهت انسان گفت؟
داستایفسکی بعد از مکث کوتاهی گفت:« چه حرف آشنایی زدی سیگما کون، اما من خوشبختی رو برای همین کسایی که بهشون می گی « آدم » میارم».
- خوشبختی؟! داری در مورد کدوم خوشبختی حرف می زنی؟
- فکر کنم برای اولین بار داری یه حرف جالب می زنی. اما این خوشبختی برای هر گروه فرق داره! برای گناهکاران، بهترین پایان مرگه!
- اما تو مرگ رو برای هر کسی که بخوای رقم می زنی!
- برای ساختن دنیای بدون گناه، حاضرم زمین رو با خون رنگ کنم. به زودی تو هم می فهمی برای رسیدن به همچین دنیایی باید بهاش رو پرداخت کرد. هر چیزی بهایی داره. تو چی سیگما کون؟ می تونی بهای زندگی ای که داری رو بدی؟
#short_story